X
تبلیغات


قرآن علم برتر|quran19.ir|رموز قرآن مبیـــــــن
اعجاز قرآن باعث مسلمان شدن كودك یهودی مقیم لندن شد
معجزه جاوید مسلمانان«قرآن‌كریم» باعث گرویدن یك طفل یهودی به اسلام شد.

به نقل از «مفكرة‌الاسلام» جورجیا، دختر یهودی ساكن لندن وقتی كه در شش سالگی با جعبه لغات خود بازی مي‌كرد، زبان عربی توجه او را جلب كرده و از مادر درباره این زبان مي‌پرسد؛ مادر در پاسخ به اومي‌گویداین زبان،زبان گروه تروریست و شورشی مسلمانان است و كودك را به دوری جستن از این زبان هشدار مي‌دهد.
جورجیای شش ساله به پاسخ مادر بسنده نكرده و بعد از این‌كه سواد خواندن و نوشتن را آموخت وبا مسلمانان بیشتری آشنا شد به مناسبت روز تولد ازمادرش در خواست نسخه‌ای ازقرآن‌كریم رامي‌كند.
زندگی جورجیا بااین هدیه تغییر مي‌كند،اوقرآن مي‌خواند وبه آن ایمان مي‌آورد.اما معجزه‌ای كه باعث مي‌ِ‌شودتادیگراعضای خانواده نیزبه اعجازقرآن پی ببرند،آتش‌سوزی در منزل این خانواده یهودی بود زیرا تنها چیزی كه درآتش نسوخت كتاب قرآن بود،پس ازآن مادرجورجیا نیز به دین شریف اسلام گروید ومسلمان شد.
گفتنی است جورجیا و مادرش پس از تشرف به اسلام نام خود را به جمیله و سمیره تغییر دادند.

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 21:17 |

اعجاز قرآن

 

آیا زمان معجزه‌ها سپری شده است؟ و ما دیگر شاهد وقوع آنها نخواهیم بود؟ آیا از آنجا که معجزات انبیای گذشته مربوط به زمان و مکان خاص خودشان بوده است ما باید با استفاده از اسنادی که از گذشته به جا مانده از آن معجزات آگاه شویم تا بتوانیم به آن پیامبران ایمان بیاوریم؟

 در جستجوی یافتن پاسخی مناسب به این سوالات با کتاب آسمانی دین اسلام مواجه می‌شویم. قرآن، تنها کتاب آسمانی است که با صراحت و قاطعیت تمام ادعا می‌کند که معجزه‌ای است جاوید برای تمامی مردم، در هر زمان و هر مکان و با هر ملیتی که دارند.

 

قرآن و ادعای اعجاز

همانگونه که می‌دانیم، معجزه امر خارق‌العاده‌ای است که همه افراد بشر از انجام دادن عملی مانند آن ناتوان هستند. کسی که ادعای پیامبری می‌کند با ارائه دادن معجزه، این ادعا را دارد که چون نوع بشر توانایی انجام عملی مانند عمل او را ندارد، بنابراین بایستی عمل او به‌واسطه ارتباطی که با قدرتی مافوق قدرتهای بشری دارد، انجام شده باشد و او آفریننده این عالم است. در واقع خدا خواسته است با دادن این قدرت به او، رابطه بین او و خود را تأیید کند.

قرآن نیز برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعا اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند، هرگز نخواهند توانست. سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید. و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالاخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.

 حال باید بدانیم که قرآن نسبت به چه امری مبارزطلبی نموده است. محققین اسلامی معتقدند که کل قرآن در مجموع دارای چندین وجه اعجاز می‌باشد اما آن وجه از اعجاز که قرآن نسبت به تک تک سور خود نسبت به آن مبارزطلبی می‌کند همان فصاحت و بلاغت آیه‌های آن می‌باشد.

 

اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت

 فصاحت و بلاغت به این معناست که در بیان مطلب و مقصود مورد نظر بتوان از الفاظ شیوا و زیبا و ترکیبات سنجیده و خوش‌آهنگ بهره برد. محققین ادب عرب معتقدند که این وجه در تک‌تک سور قرآن مشهود است.

 در بررس ادعای آنان، ابتدا باید ببینیم که آیا در طول بیش از هزار و چهار صد سال که از نزول قرآن می‌گذرد واقعاً هیچ کس نتوانسته است حتی یک سوره یک سطری نظیر قرآن بیاورد؟ یعنی آیا واقعاً تا به امروز کسی نتوانسته است به این مبارزطلبی آشکار پاسخ دهد؟ در جواب به این سوال، باید به تاریخ رجوع کرد. هنگامی که به تاریخ مراجعه می‌کنیم در می‌یابیم که مورخین، اعم از مورخین اسلامی و مستشرقین و مورخین ادیان و ملل دیگر، هیچ نمونه قابل توجهی از پاسخگویی منکرین و مخالفین اسلام ثبت نکرده‌اند و از آنجا که تاریخ جزئیات بسیاری از اقدامات مخالفین پیامبر اسلام و آیین او را، ثبت کرده است، یقین می‌کنیم که اگر واقعا نمونه قابل توجهی آورده شده بود، چنین نمونه مهمی که نمایانگر بطلان دین اسلام بود حتما در تاریخ ثبت می‌شد. همچنین در دوران معاصر نیز همگان را در برابر این مبارزطلبی آشکار قرآن ساکت می‌یابیم.

 

چرا دیگران در برابر مبارزطلبی قرآن سکوت کرده‌اند؟

حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اگر در برابر این مبارزطلبی آشکار، همگان چه در طول تاریخ و چه امروز سکوت اختیار کرده‌اند، لزوماً به معنای عجز آنها از آوردن مثل قرآن می‌باشد؟ و یا دلایل دیگری می‌تواند داشته باشد؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان سه حالت را در برابر سکوت دیگران تصور کرد:

1-      ممکن است انگیزه‌ای برای پاسخگویی به این مبارزطلبی قرآن در گذشته و حال وجود نداشته باشد.

2-      انگیزه پاسخگویی وجود داشته اما فن ادب عرب پس از عصر نزول قرآن کم‌کم ضعیف‌تر شده و از بین رفته و امروزه نیز در میان غیر مسلمین ادیب عرب وجود ندارد تا بتواند به مبارزطلبی قرآن پاسخ دهد.

3-      هیچکدام از دو حالت قبل، اتفاق نیفتاده، بلکه واقعا از آوردن همانند قرآن عاجز شده و منصرف گشته‌اند.

 

در بررسی حالت اول مشخص است که ظهور پیامبر اسلام در زمانی بوده است که ملتهای گوناگون با عقاید مختلف زندگی می‌کردند. برخی مادی و منکر هرگونه خدایی و در میان سایرین، برخی بت‌پرست و مجوسی، و بعضی دیگر مسیحی و یا یهودی بودند. جدای از همه اینها، سلاطین ایران و روم نیز در استعمار و استثمار ملل ضعیف دست دراز داشتند. در چنین روزگاری پیغمبر اسلام با ادعای ابلاغ فرامین الهی، پرچم توحید را برافراشت و تمامی جهانیان را به پذیرش اسلام و تسلیم در برابر خدای یگانه دعوت نمود. این دعوت به یکتاپرستی، ثنویت مجوس و تثلیث مسیحیت و نسبتهای ناروای یهود به خدا و انبیا، و رسوم و عادات جاهلیت و سایر عقاید باطل آن زمان را بسیار جدی نفی می‌نمود. همچنین اطاعت همه‌جانبه از خدا و تسلیم در برابر او عملا با رفتار متکبرانه سلاطین آن زمان در تعارض بود. بدین ترتیب پیامبر اسلام یک تنه با همه ملل و امم، روبرو شد و برهان نبوت خود را قرآن قرار داد و با یک سلاح عقلی و فرهنگی یعنی مبارزه‌طلبی نسبت به یک کتاب، قدرتهای ملوک و سلاطین و عالمان یهود و مسیحیت و زرتشتیان و صابئان و عموم بت‌پرستان را به مقابله فراخواند؛ و البته اسلام این مبارزه فکری و عقیدتی خود را تا به امروز نیز ادامه داده و امروز بیش از همه ادوار گذشته دشمنانی دارد که سودای نابودی آن را در سر می‌پرورانند. طبیعی است که در چنین شرایطی آنان تمام قدرت خود را متمرکز کنند تا در برابر آیینی که مطامع دین و دنیای آنها را به خطر انداخته بود مقابله کرده آنرا از بین ببرند.

 آنها در عمل برای تحقق خواسته و دستیابی به مطامع خود و نابودی اسلام دست به هر اقدامی زده‌اند و می‌زنند. پیامبر اسلام و یارانش را به مدت سه سال در سخت‌ترین شرایط در شعب ابیطالب در محاصره اقتصادی قرار دادند در حالی که حداقل عوامل حیات را از آنان گرفته بود، جنگهای بزرگی چون بدر و احد از طرف کفار و مشرکین برای نابودی اسلام طرح شد و چون به نتیجه نرسید تمامی دشمنان اسلام، اعم از مشرکین و یهودی‌ها و ... با یکدیگر متحد شدند تا بلکه بتوانند در جنگ خندق ریشه اسلام را قطع کنند و ... و سایر اقدامات تبلیغاتی که بر علیه اسلام برپا شده و تا به امروز نیز ادامه دارد، و به عبارت دیگر، از انجام هر کاری که ممکن بود برای نابودی اسلام دریغ نورزیدند. آیا بهتر نبود به‌جای این همه صرف نیرو، یک سوره کوتاه یک سطری می‌ساختند و به دنیا عرضه می‌کردند تا در صورت برابری با قرآن، بطلان اسلام ثابت شود؟ قطعا ساده‌ترین راه ابطال پیامبر اسلام و دینش در بطلان معجزه او به‌وسیله پاسخگویی به مبارزه‌طلبی آن است که از روزهای آغازین اسلام با آن همراه بود و بنابراین یقیناً در میان خیل عظیم مخالفین اسلام که اینهمه خرج کردند و لشگر آوردند و تبلیغ کردند و شایعه پراکنی نمودند و ... انگیزه پاسخگویی به این مبارزطلبی آشکار قرآن کریم، وجود داشته و دارد.

در بررسی حالت دوم باید به سیر تکاملی ادب عرب توجه نمود. اگرچه فصاحت و بلاغت، فن رایج عصر نزول قرآن در میان اعراب بوده است، اما نه تنها آن روز فن ادب عرب رواج داشت بلکه بعد از آن هم، به طور دائم بر وسعت و اوج آن افزوده شد و امروز نیز ما در عصری قرار داریم که فن ادب عرب پرمایه‌تر از قبل و با گسترش در افقهای تازه‌تری وجود دارد و ادیبان عرب فراوانی در میان غیر مسلمانان، در سراسر عالم حضور داشته و دارند. بنابراین از صدر اسلام تا به امروز، غیر مسلمینی که صاحب فن فصاحت و بلاغت باشند زیاد بوده و هستند و تسلط آنان به زبان عربی در حدی بوده است که صاحبان بسیاری از کتابهای لغت، تاریخ و حتی صرف و نحو عربی از میان همین اشخاص بوده‌اند. با فرض اینکه این ادیبان به خودی خود، انگیزه‌ای برای پاسخگویی به قرآن نداشتند آیا آنان که سرسختانه با اسلام در مبارزه بوده و هستند، نمی‌توانند از این ادیبان در راه هدف خاص خود بهره برند؟ پس از آنکه روشن شد که حالتهای اول و دوم قابل قبول نیستند، باید حالت سوم را پذیرفت که اگر نتوانسته‌اند تا به امروز پاسخ مبارزطلبیهای آشکار قرآن کریم را بدهند دلیلش تنها در عجز مخالفین بوده است و بس. و صحت ادعای قرآن بر همگان اثبات می‌شود.

 

شیوه فهم اعجاز قرآن (از لحاظ فصاحت و بلاغت)

نکته بسیار مهم آنکه فهم این نوع از اعجاز قرآن توسط متخصصین این فن صورت می‌گیرد. به طور کلی نیز برای مقایسه مراتب گوناگون یک فن خاص، باید از متخصصان آن فن نظر گرفت. برای توضیح بیشتر از یک مثال استفاده می‌کنیم:

فرض کنید که طبیب "الف" امروز در جهان ادعا کند که هیچ طبیبی در دنیا از نظر مهارت در فن طبابت با او برابری نمی‌کند. همچنین فرض کنید که این ادعای او بر دیگران گران تمام شده سرسختانه قصد دارند تا ادعای او را باطل سازند:

اولاً: اگر هیچ طبیبی پیدا نشود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند بر همگان اثبات می‌شود که ادعای طبیب "الف" درست بوده است.

ثانیاً: اگر طبیب "ب" پیدا شود که ادعای برتری نسبت به طبیب "الف" کند، مردمی که تخصصی در فن طبابت ندارند نمی‌توانند بین این دو تشخیص دهند بلکه لازم است که طبیب "ب" تأیید عده‌ای از متخصصان فن طبابت را به همراه ادعای خود ارائه دهد تا ادعای او اثبات شود.

در مورد اعجاز قرآن نیز، از آنجا که کسی تا به حال نتوانسته است پاسخی مناسب و مورد تأیید ادیبان عرب ارائه دهد، بر مردمی که تخصصی هم در فن ادب عرب ندارند اثبات می‌شود که قرآن معجزه است. همچنین اگر کسی ادعا کند که توانسته است پاسخ مبارزطلبی قرآن را بدهد برای اثبات ادعای خود باید بتواند عده‌ای از ادیبان عرب دنیا را نیز به همراه خود داشته باشد.

 

سایر وجوه اعجاز قرآن

از آنچه تاکنون بیان شد به روشنی آشکار می‌شود که قرآن از لحاظ فصاحت و بلاغت معجزه است. اگرچه همین مقدار کافی است تا بتوانیم به این مطلب پی ببریم که قرآن کریم نمی‌تواند ساخته و پرداخته دست بشر باشد اما همانگونه که بیان کردیم، محققین اسلامی معتقدند که علاوه بر اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن که در تک‌تک سور آن مشهود است، برای کل قرآن در مجموع وجوه دیگری از اعجاز نیز وجود دارد. نکته بسیار مهم آنست که فهم این وجوه، مانند فهم اعجاز فصاحت و بلاغت، تخصصی نیست بلکه همگان با هر ملیت و هر نژادی قادر به فهم این وجوه از اعجاز می‌باشند. باید توجه داشت که محققان وجوه متعددی از اعجاز را ذکر کرده‌اند که ما به جهت اختصار تنها سه مورد از آنها را بررسی می‌کنیم:

1- قرآن و اسرار خلقت: گرچه قرآن کتاب علوم نیست و به منظور مسایل علمی نیز نازل نشده است و منظور و هدف قرآن هدایت و رهبری جامعه بسوی سعادت دنیا و آخرت است ولی در عین حال قرآن در بسیاری موارد از این گونه مسایل در راه هدف خاص خود بهره برده است و از آنها به صورت نشانه‌هایی از قدرت لایزال الهی یاد کرده است. لذا در موارد متعددی، اشاره به بسیاری از اسرار خلقت نموده است. این امر خود نشان دهنده آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل به اسرار طبیعت داشته است و او کسی نیست جز آفریننده طبیعت. در زیر سه مورد از این اسرار را که در قرآن آمده است، به اختصار بیان می‌نماییم:

 

الف) اشاره به حرکت زمین:

"الذی جعل لکم الارض مهدا"(سوره طه، آیه 53)

"آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد."

در این آیه، قرآن با کنایه، اشاره به حرکت زمین می‌کند و آن را به گهواره‌ای تشبیه می‌کند و می‌دانیم به واسطه حرکت گهواره است که طفل در آرامش به سر می‌برد و بدینسان به حرکت زمین اشاره می‌کند. علت این امر که قرآن با صراحت به حرکت زمین اشاره نمی‌کند آن است که این جملات در زمانی نازل شده است که جز سکون زمین و حرکت افلاک به دور آن چیز دیگری برای بشر مطرح نبود. توضیح بیشتر آنکه هنگامی که هزار سال بعد گالیله برای اولین بار اعلام کرد که زمین حرکت می‌کند او را محکوم به اعدام کردند. از همین جا می‌توان فهمید که اگر قرآن با صراحت مسأله حرکت زمین را مطرح می‌کرد به طور وسیعی مطرود می‌گشت و بنابر این قرآن این مطلب را با لطافت خاصی بیان نموده است. که اولاً با نظرات مردم آن زمان صریحاً منافات نداشته باشد و ثانیا حقیقت را بیان کرده باشد.

 

ب) اشاره به عمل لقاح توسط باد:

"و أرسلنا الریاح لواقح" (سوره حجر، آیه 22)

"و ما بادها را عامل لقاح قرار دادیم."

قرنها پس از نزول قرآن بود که زیست‌شناسان پی به اثر بادها در انجام عمل لقاح در گیاهان شدند و این از معجزات قرآن می‌باشد.

 

ج)  "و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس" (سوره حدید، آیه 25)

"و ما آهن را که در آن صلابت و محکمی شدید و منافعی برای مردمان در آن است نازل نمودیم."

تا قرن هجدهم یعنی دوازده قرن پس از نزول قرآن هنوز کارهای فلزی در نهایت ضعف بود و نه تنها ارزش آن شناخته نشده بود بلکه اساسا مهم و قابل توجه تلقی نمی‌شد تا این که ناگهان چشم دنیا به آهن دوخته شد و رقابت عجیبی در میان دانشمندان برای استخراج و استفاده بهتر از آن به وجود آمد تا آنجا که این دو قرن اخیر دوران نهضت و پیشرفت فلز اطلاق شده و دنیا منافع آن را حتما آنچنان که باید دریافته و صدق یکی دیگر از حقایق قرآن نقاب از صورت به یک سو زده است. این امر در خور توجه است که قرآن در میان تمام فلزات انگشت بر روی آهن گذاشته است و از منافع آهن سخن می‌گوید و امروزه این امر به وضوح مشهود است که کارآیی آهن از سایر فلزات بیشتر می‌باشد.

 

2- قرآن و اخبار آینده: قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که می‌تواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم:

 

الف) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیده‌اند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که به‌زودی وارد مسجد الحرام می‌شوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید:

"لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"(سوره فتح، آیه 27)

"خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمی‌دانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد."

در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد.

 

ب) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکی‌های مدینه عبور می‌کردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد:

"و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین"

"و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند می‌خواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید."

این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان می‌فرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده می‌شد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود.

 

ج) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد:

"انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر"

"ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش می‌کند همان ابتر است."

در این آیات خبر داده می‌شود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود.

 

3- آورنده قرآن کریم: یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)  که بسیار روشن و غیر قابل انکار است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبه‌های اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… که پیشتر بیان کردیم در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد می‌فرماید:

"و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذالارتاب المبطلون" (سوره عنکبوت، آیه 48)

"تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند."

 

سخن آخر

گرچه قرآن دارای وجوه اعجاز متعددی است، اما اینها به این معنی نیست که قرآن یک کتاب ادبی و یا یک کتاب در خصوص مسایل اسرار خلقت و ... باشد. بلکه از این مسایل در راه هدف خاص خود استفاده کرده اثبات می‌کند که معجزه است. آنگاه خود را کتاب هدایت معرفی می‌کند و بنابراین آنان که اعجاز قرآن برایشان روشن شده است باید که طریق هدایت و معارف صحیح الهی را در قرآن بیابند. از این رو ایمان ما به سایر پیامبران الهی و معجزات آنان نیز پس از اثبات اعجاز قرآن و گوش دادن به اخبار غیبی است که قرآن از انبیای گذشته نقل می‌کند. 

در یک جمع‌بندی کلی مطالب این مقاله را می‌توان به صورت زیر خلاصه نمود:

1-   معجزات انبیای گذشته مخصوص به زمان خاص خودشان بوده است و امروزه چیزی از آنها در دسترس ما قرار ندارد. در این میان، تنها قرآن را می‌یابیم که ادعا می‌کند یک معجزه همیشگی است.

2-      قرآن کریم برای اثبات صحت ادعای خود، تمامی عالمیان را آشکارا به مبارزه می‌خواند تا اگر می‌توانند کلماتی مانند آیات قرآن بیاورند.

3-   آن وجه اعجاز قرآن کریم که قرآن نسبت به تک تک سور خود بدان تحدی نموده، فصاحت و بلاغت آیات آن است. البته برای قسمتهای مختلف قرآن، علاوه بر فصاحت و بلاغت، وجوه دیگری از اعجاز وجود دارد.

4-   از یکسو مخالفین اسلام در عمل چه در اعصار گذشته و چه در عصر حاضر از پرهزینه‌ترین و سخت‌ترین کارها برای بطلان اسلام دریغ نورزیده‌اند و از سوی دیگر در برابر ساده‌ترین اقدام که پاسخگویی به مبارزطلبی قرآن بود سکوت کردند و هیچ نمونه قابل توجهی که از لحاظ فصاحت و بلاغت، صاحبنظران، آن را همتای قرآن بدانند نیاورده‌اند و این در حالی است که هم انگیزه کافی داشتند و هم ادیبان عرب توانا. این خود بهترین دلیل از عجز آنها در برابر قرآن می‌باشد.

5-   در قرآن، در موارد متعددی اشاره به اسرار خلقت شده است که سر آنها قرنها بعد معلوم شده است. این حاکی از آن است که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه کامل بر اسرار خلقت داشته است.

6-   در قرآن، در موارد متعددی پیش‌گویی‌های غیبی آمده است که بعدا محقق شده است و این نشان می‌دهد که قرآن از سوی کسی نازل شده است که احاطه به غیب دارد.

7-   قرآن با این همه وجوه اعجاز که ذکر شد به‌وسیله پیامبری آورده شده است که به گواهی تاریخ درس ناخوانده بوده است. این امر به وضوح نشان می‌دهد که او قرآن را از پیش خود نیاورده است بلکه از سوی پروردگار عالمیان فرو فرستاده شده است.

 

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است. همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد. بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند.

 
 
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 21:15 |
اعجاز عددی قرآن

تساوی عددی و هماهنگی رقمی و تناسب در موضوعات قرآن، موضوعی است که قدرت بشری از دریافت دقیق آن ناتوان بوده  و از توضیح کامل وبیان آن در می ماند. به عنوان نمونه تعدادی از تناسبهای عددی آیات قرآن را بیان می نمائیم.

 

اجر

واژه(اجر: مزد): 108 بار در قرآن آمده و به همین اندازه واژه (فعل: کار) آمده است.

 

جزاء

کلمه(جزاء: پاداش- کیفر) 117 بار در قرآن به کار رفته و (مغفرت)334 بار. پس آمرزش دو برابر کیفر به کار رفته است!

 

ابلیس

در قرآن لفظ ابلیس 11 بار آمده و عیناً به همین تعداد، یعنی 11 بار، فرمان به استعاذه (پناه بردن به خدا) تکرار شده است.

 

آیات

واژه ( آیات: نشانه ها) 382 بار در قران آمده وبا توجه به اینکه واژه ( الناس:مردم) 241 بار و (الملائکة: فرشتگان)86 بار و (عالمین: جهانیان) 73 بار در قرآن بکار رفته، کلمه(آیات) به اندازه مجموع واژه های (ناس- ملائکه و عالمین) به کار رفته است.

 

ایمان

(ایمان) و مشتقات آن 811 بار در قرآن به کار رفته و لفظ (علم) و مشتقات آن 782 بار و مترادف (علم) یعنی(معرفت) با مشتقاتش 29 مرتبه در قرآن آمده است. در نتیجه (علم ) و(معرفت) و مشتقات آن دو، مجموعاً 811 بار تکرار شده اند که مساوی با لفظ (ایمان) به کار رفته اند.

 

بِرّ

لفظ برّ( نیکی) و تمام مشتقاتش 20 بار در قرآن آمده که با واژه (ثواب) و مشتقاتش برابر است.

 

جحیم

کلمه جحیم( دوزخ) 26 بار در قرآن تکرار شده که برابر با لفظ عقاب (کیفر) می باشد.

 

حرث

واژه حرث( کشت)14 بار در قرآن آمده، و به همین اندازه واژه زراعت ( کشاورزی) به کار رفته است.

 

دنیا و آخرت

کلمه (دنیا) در قرآن 115 بار به کار رفته و واژه (آخرت) نیز عیناً 1۱5 بار در قرآن آمده است.

 

رسل

واژه (رسل) 368 بار تکرار شده و واژه نبی 75 بار ، بشیر18 بار و نذیر 57 بار که مجموع ارقام مذکور 518 مرتبه است. جای شگفتی است که این عدد با تعداد مواردی که اسامی پیامبران آمده برابراست. یعنی اسامی پیامبرن الهی ( آدم- نوح – موسی و...) نیز 518 بار در قرآن به کار رفته است.

 

صیام

واژه (صیام: روزه) و (صبر: شکیبایی) و (درجات: بیمناکی) و (شفقت: مهربانی) هر کدام 14 بار در قرآن آمده است.

 

عقل

کلمه (عقل) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده و با موارد به کار رفته واژه (نور) در قرآن برابر است .

 

محبت

واژه (محبت ) و مشتقاتش 83 بار در قرآن آمده که به همین تعداد واژه ( طاعت : فرمانبرداری ) در آیات وجود دارد .

 

لسان

کلمه ( لسان: زبان) 25 بار در قرآن آمده است که با تعداد ( موعظه: پند و اندرز) برابر است.

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 21:13 |

کوه از خشيت عظمت قرآن با آنهمه صلابت به خودی می لرزد گويی آنگاه که از دنيای پشت طبيعت جلوه ای از جمال وجلال وجبروت حضرت حق از لای آيه های اين کتاب بر دل صخره پرتو می افگند کوه رقص مقدس آغاز نمود وآن کوه بيجان ودير پای بسان کاهی در مسير باد وباران عشق الهی همسنگ ذره به جاده وصال به چشمه سار طلب پر می گشايد! کوه که فرجام سرکشی ها وبلند پروازی هاست،با شادابی وطراوتش با لطف سبزه وشکوه ابهام انگيز آبشار هايش با بلندی های فلک سايش پيش تجليات وحيانی واله وشيدا است ودر کوره عشق ابديت خاکستر ! خوشا بحال تو ای کوه که زيبائی را در طور آئينه داری کردی خوشا به حال تو که طور ازمون بزرگ عشق ورزيدن را برای پروانگان مشتاق سر مشق نهاد.

انقلاب کوه که قران از آن حرف می زند انقلابی است که بر خاسته از محبت او در دل همه کاينات ساری وجاری است واين جهان شاداب وشاداب خرم ازوست.

اين سخن زيبا که از زيبايی آن نه تنها کوه که کائنات لبريز است از نوری از تيره وتبار طور برامام موسی حضرت محمد صلی الله عليه وسلم فرود می آيد برای زيبا ترين موجود که در زيبا ترين قالب سرشته شده است برای زيبا ترين آدمان که بازگشت زيبابه هانيز طرف حق مطلق است در زيباترين زمان که مقدس تر از هزار زمان ديگر يعنی فصل نياز ونيايش ماه صيام فرود آمد که انسان زيبا که شهبال های او که در لجن طبيعت فرومانده را بپرايد،اين انسان زيبا که ذره ذره او آگنده از جوهر حق دوستی است را از گشتن به پيرامون دانه هفت رنگ باطل هشدار داده وبگويد! هان ! زنهار ! که تو مرغ باغ ملکوت وسدره نش وطوبات آشيانه را نمی سزد که بسان کلداغ هرزه گرفتار هوس لاش گردی هان ای انسان که نهاد تو از روح عالم قدس وسيراب است نبايد اين گونه بنده سراب بمانی! انسان ای موجود زيبا ای دنيای پر رمزوراز هستی! ترارفعتی است که بدان جا رسيدن فقط ويژه تست واين تويی که بدان منزلگه ره خواهی برد وپرافراشته بسوزد که بدان ساحت قدس آرزوی رسيدن بکند! اين فراخوان شکوه مند را بنگريد که الله جمال مطلق زيباترين سخن را ارمغان فرستاده است.

أحسن الحديث،زيبا سخنی که از ساحت ملکوتی دل ديو خشم وغضب را بيرون می راند،اهريمن آرزو طمع را پی ميزند وبسا بدست فرشته راستی تبر ابراهيمی ميدهد که بتهای ريادسالوس را گردن بزند ومعبد دل را برای عرض نياز پاک کند!

اين سخنی است زيبا! که همه مان را ميگويد که آنگه که پيشانی شرف سجده اين ستان را در يافته شايسته نيست که در برابر ظلم به کرنش بيايد وآن که به پيمان هو الموجود پيوسته از بند مایوای او ديگر رسته است الله نزل آحسن الحديث!

حديث تأله سخن آزادی پيام وارستن مژده نجات! درس خود شناسی نيکو ترين دستور که زير هر لای آن اعجاز نجات بخشی نهفته است،نه از گذشت آيام بر روی اين نسخه ربانی گردی می نشيند ونه از ابهت آن چيزی می کاهد اينکه می بينيم بلال از زير سنگ های بزرگ ميگويد احد احد ويا آل ياسر در زير ضربات شلاق به يگانگی او شهادت می دهند ويا هم حسين با خون خود رمز قرآن می آموزد وياهم عمر بن الخطاب زمين را پر از عدل می کند ويا هم صلاح الدين ايوبی عظمت از دست رفته اسلام را باز می گرداند ويا محمد الفاتح رايت توحيد را در شط بوسفور می افرازد هندوستان دست غزنوی کشوده می شود نمونه يی از مجد اسلام است که اين کتاب وأم الکتاب به ارمغان آورده است.

 

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:57 |
چند اعجاز از قران کريم

نذیراحمد صوفی زاده تلاشجو 

قران کریم کتاب مقدس مسلمانان بزرگترین معجزه ای پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد صلى الله عليه وسلم میباشد. قران کریم دارای اعجاز زیاد بوده که گذشت زمان ومطالعات دانشمندان اسلام یکی بعد دیگر آنها را واضع ساخته و میسازد. گرویدن مردم ادیان مختلف دیگربه دین اسلام خود بیانگراعجاز قران کریم است، زمانیکه از اشخاص گرویده به دین اسلام سوال میگردد که چطوربه این دین گرویده اند؟ اولین پاسخ شان اینست، “بعدازینکه درمورد دین اسلام وقران کریم مطالعه کردیم دریافتیم که دین اسلام دین کامل و رستگاری است”. 

چنانچه خداوند (سبحانه وتعالى) درقران کریم میفرماید “به تحقیق امروزتکمیل نمودیم دین شما را” که مراد از تکمیل نمودن دین همانا دین اسلام است. درجای دیگر از قران کریم آمده است، اگرهمه انسانها وجنیات باهم یکجا شوند وبخواهند یک آیت شبه آیات قران کریم بسازند قارد نخواهند بود. 

حال ارقام را ذکر میداریم که بیانگر اعجاز قران کریم است. 

• کلمه مرد 24 مرتبه و کلمه زن نیز 24 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه دنیا 115 مرتبه وکلمه آخرت نیز 115 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه ملایکه 88 مرتبه وکلمه شیطان نیز 88 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه حیات 145 مرتبه وکلمه مرگ نیز 145 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مفاد50 مرتبه وکلمه زیان نیز 50 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه سختی 102 مرتبه وکلمه صبر نیز 102 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مردم 50 مرتبه وکلمه پیامبران نیز 50 مرتبه در قران کریم ذکر شده است.
• کلمه شیطان 11 مرتبه وکلمه مغفرت خواستن نیز 11 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه مصیبت 75 مرتبه و کلمه شکران وسپاس نیز 75 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صدقه 73 مرتبه وکلمه خوشنودی و رضایت نیز 73 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه مسلمین 41 مرتبه وکلمه جهاد نیز 41 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه زنده گی مجلل 8 مرتبه وکلمه زنده گی ساده نیز 8 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه محبت 83 مرتبه وکلمه طاعت نیز 83 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه جادو 60 مرتبه وکلمه فتنه نیز 60 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه زکات32 مرتبه وکلمه برکت نیز 32 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه فهم ودانش49 مرتبه وکلمه نور و روشن نیز 49 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صالحات167 مرتبه وکلمه سیات نیز 167 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه زبان 25 مرتبه وکلمه وعظ کردن نیز 25 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه زحمت ومشقت114 مرتبه وکلمه شکیبایی نیز 114 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه محمد 4 مرتبه وکلمه شریعت محمد نیز 4 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه صلات 5 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه ماه 12 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه روز 365 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.
• کلمه بحر 32 مرتبه درقران کریم ذکر شده است.
• کلمه خشکه 13 مرتبه درقران کریم ذکرشده است.

اخیرآ علم ساینس ثابت کرده است که 71.111 فیصد زمین را بحر و 28.888 فیصد زمین را خشکه احتوا میکند یعنی خشکه+ بحر مساویست به 45 (32+13=45.) 

32/45x100=71.11111111% (71.11111111 مساویست به بحر.)
28.88888889 مساویست به خشکه).13/45x100=28.88888889%

بحر (71.11111111فیصد) + خشکه (28.88888889فیصد) مساویست به 100 فیصد 

 

مراجعه شود به :http://mojezeh-quran.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:55 |
ماجراي اصحاب فيل

ابرهه بن صباح حبشي، والي تام الاختيار نجاشي در يمن، وقتي مشاهده کرد که قوم عرب بر کعبه حج مي‌گزارند، معبدي بزرگ در صنعا بنا کرد و درصدد برآمد که حج‌گزاران عرب را بسوي آن معبد متوجه گرداند. مردي از کنانه از اين تصميم ابرهه باخبر شد، و شبانه وارد آن معبد شد، و آستانة درب ورودي آن را با سرگين آلوده کرد. ابرهه از اين ماجرا باخبر شد، و آتش خشمش شعله‌ور گرديد. لشگري جرار، عبارت از شصت هزار سرباز، به راه انداخت و به مقصد کعبه به راه افتاد، و عزم جزم کرد که خانة کعبه را ويران گرداند. براي خود نيز بزرگترين فيل را برگزيد. در لشگر ابرهه 9 يا 13 فيل بود. به راه خويش ادامه داد تا وقتي که به مغمس رسيد. در آنجا لشگريان خود را آمادة حمله کرد، و فيل خويش را نيز آماده ساخت و سوار شد، و آماده شد تا وارد مکه شود. وقتي به وادي محسر، فيمابين مزدلفه و مني، رسيد، فيل بر زمين نشست، و از جاي برنخاست تا بسوي کعبه برود. همينکه روي او را به طرف جنوب يا به طرف شمال يا به طرف مشرق مي‌گردانيدند، از جاي برمي‌خاست و هروله کنان به راه مي‌افتاد؛ اما، بلافاصله، وقتي که او را به طرف کعبه مي‌گردانيدند، بر زمين مي‌نشست. در همان اثنا که در چنين وضعيتي بسر مي‌بردند، خداوند متعال «طير ابابيل» را بالاي سر آنان فرستاد، و آن پرندگان با سنگريزه‌هاي سجيل لشگريان ابرهه را نشانه گرفتند؛ و آنها همه را مانند کاه خرد شده و نيم خورده بر زمين ريختند. پرندگان جثه‌هايي به اندازة پرستو چلچله داشتند. هر يک از آن پرندگان سه سنگريزه در اختيار داشت؛ يکي به منقار، و دو تا در ميان انگشتان پاهايش. سنگريزه‌ها به اندازة دانه‌هاي نخود بودند. همينکه هر يک از آن سنگريزه‌ها به يکي از لشگريان ابرهه اصابت مي‌کرد، اعضاي او را متلاشي مي‌گرد، و هلاکش مي‌ساخت. سنگريزه‌ها به همة آنان اصابت نکرد. پاي به فرار گذاشتند، و چون امواج دريا در يکديگر فرو رفتند. در راه و بيراهه يکي پس از ديگري از مرکبشان بر زمين مي‌افتادند، و بر سر هر آبشخوري در ميان راه، چند تن از آنان بر زمين مي‌افتادند و از ميان مي‌رفتند. خود ابرهه را نيز، خداوند متعال بر او دردي بي‌درمان مسلط گردانيد که بر اثر آن انگشتانش بندبند جدا مي‌شدند و مي‌افتادند. وقتي به صنعا رسيد، از شدت لاغري و نزاري همچون جوجه‌اي پرکنده شده بود. ديري نپاييد که سينه‌اش نيز برشکافت و قلبش از قفسة سينه بيرون افتاد، و به هلاکت رسيد.
افراد قبيلة قريش، زن و مرد و کوچک و بزرگ، در شکافهاي کوه‌ها و دره‌ها سرپناه گرفته بودند، و از ترس جانشان در برابر لشگر جرار ابرهه، به قله‌هاي کوه پناه برده بودند. وقتي آن ماجرا بر سر لشگر ابرهه آمد، در کمال امنيت به خانه‌هايشان بازگشتند
(1).
اين ماجرا در ماه محرم، پنجاه- يا حداکثر پنجاه و پنج روز- پيش از ميلاد نبي‌اکرم -صلى الله عليه وسلم- روي داد. وقوع اين واقعه، برابر بود با اواخر فوريه يا اوائل مارس 571 ميلادي، و اين پيشکشي بود که خداوند متعال به پيامبر خويش و خانة خويش نثار فرمود. مي‌بينيم که بيت‌القدس علي‌رغم قبله بودنش، مشرکان ودشمنان خدا دو بار بر آن استيلا يافتند؛ آنهم در شرايطي که اهالي بيت‌القدس مسلمان بودند؛ چنانکه از سوي بختنصر به سال 587 پيش از ميلاد، و از سوي روميان به سال 70 ميلادي، بيت‌القدس مورد حملة شديد قرار گرفت. اما، نصاراي حبشه، با آنکه در آن روزگار، مسلمان به حساب مي‌آمدند و اهالي مکه مشرک بودند، بر کعبه چيره نشدند و بر آن دست نيافتند.
اين ماجراي شگفت‌انگيز در شرايطي اتفاق افتاد که خبر اينگونه وقايع خيلي زود به قسمت عمدة بلاد و ممالک و تمدن‌هاي آن روزگار مي‌رسيد. حبشه پيوندي مستحکم با روميان داشت. پارسيان پيوسته در کمين آنان بودند، و هر آنچه را که بر سر روميان و هم‌پيمانان آنان مي‌آمد، زيرنظر داشتند. به همين جهت، به دنبال وقوع اين حادثه، پارسيان به يمن درآمدند. در آن روزگار، دو حکومت مقتدر ايران و روم، در واقع، دو نماينده و شاخص جهان متمدن آن روز به حساب مي‌آمدند. اين ماجرا توانست ديدگان همة جهانيان را به کعبه متوجه سازد، و شرافت بيت‌الله را به مسلمانان جهان خاطر نشان سازد، و به آنان بنماياند که خداوند اين خانه را برگزيده و مورد تقديس قرار داده است. حال، اگر فردي از اهالي مکه قيام کند، و ادعاي نبوت کند، عيناً همان چيزي است که اين ماجرا مقتضي آن بوده و زمينة آن را فراهم آورده است؛ و تفسير و توضيحي است بر آن حکمتي که در ياري رسانيدن خداوند متعال به مشرکان بر عليه اهل ايمان و دينداران، به شيوه‌اي فراتر از عالم اسباب، نهفته بود.
عبدالمطلب ده فرزند پسر داشت: حارث، زبير، ابوطالب، عبدالله، حمزه، ابولهب، غيداق، مقوم، ضرار، عباس. بعضي گفته‌‌اند: يازده پسر داشته است، و نام فرزند پسر يازدهم او را قثم ذکر کرده‌اند. بعضي نير گفته‌‌اند: سيزده پسر داشته است، و نامهاي عبدالکعبه و حجل را افزوده‌اند؛ گروهي نيز گفته‌اند: عبدالکعبه همان مقوم بوده است و حجل همان غيداق، و عبدالمطلب فرزند پسري به نام قُثم نداشته است. دختران عبدالمطلب نيز شش تن بوده و عبارت بوده‌اند از : ام الحکيم (بيضاء)، بره، عاتکه، صفيه، اَروي، امي

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:51 |

انسان ها عادت داشتند تا زمانی که پیامبران برایشان معجزه نیاورده اند، حرف این فرستادگان خدا را رد کنند. بعضی ها حرف آن ها را قبول می کردند و بعضی هم بر سرسختی خود می افزودند. اکنون بعد از وفات پیامبران، باز هم مردم نیاز دارند بدانند آیا خدا وجود دارد؟، داروینیسم و نظریه تکامل به کفر ورزی انسان ها و سکولاریزم کمک کرد به طوری که این نظریه انسان ها را تا تاریکی های عصر حجر برد. به خاطر تحریف دین مسیحیت و دین یهودیت، پیروان این ادیان در اثر این نظریه دچار تزلزل و دودلی شدند.

اسلام، آخرین دین آسمانی اکنون در مقابل این نظریات کفر آمیز ایستاده است. بیشتر یافته های علمی که دانشمندان به آن می بالند در قرآن ذکر شده است ( قابل توجه که ما مسلمانان اعتقاد داریم تمامی علوم در قرآن است و منظور نویسنده در این جا آن است که علوم کشف شده را ما با قرآن توانسته ایم تطبیق دهیم. مترجم) که ۱۴۰۰سال پیش نازل شده است.

خداوند در قرآن فرموده اند:

یکی از معجزات علمی که در قرآن آمده است، در مورد سیاه چاله ها می باشد.

خداوند با اشاره به مشخصات خاصی، در آیه زیر به سیاه چاله ها اشاره می کنند.

این مشخصات عبارتند از:

1-آن ها ستارگانی در حال حرکت هستند.

2-آن ها پنهان هستند.

3-آن ها ستارگانی جارو کننده هستند.

اجازه بدهید قبل از اینکه ببینیم اخترفیزیک دان ها در مورد سیاه چاله ها چه می گویند، به آیه زیر از قرآن کریم اشاره کنیم.

خداوند در قرآن فرموده اند:

{ فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ*الْجَوَارِ الْکُنَّس* وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ * إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ}[التکویر:15-19]

به راستی سوگند به اختران بازآینده نمی خورم. ۱۶. آن روندگان نهان شونده. ۱۷. و به شب چون تاریک شود. ۱۸. و به سپیده چون بدمد. ۱۹. که این سخن فرستاده ای است بزرگوار(جبرئیل).

به خوبی امروزه مشخص شده است که ستارگان در طول عمر خود دچار تحول می شوند تا آنکه بمیرند. یکی از انواع مرگ ستارگان، تبدیل شدن به سیاه چاله است.

خداوند در قرآن می فرمایند:

{وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ}[القصص:88]

با خداوند، معبود دیگری را نخوانید. خدایی نیست جز او، هرچیزی نابود می شود مگر ذات او. فرمان مخصوص اوست، به سوی او بازگردانده می شوید.

در طول دوره زندگی ستارگان، آن ها موجودیت خود را تغییر می دهند. این تغییر میلیون ها سال طول می کشد. یکی از آن ها تبدیل شدن به سیاه چاله است که چهره ای ترسناک دارد.

●انواع سیاه چاله ها کدامند؟

دانشمندان سه نوع سیاه چاله را کشف کرده اند:کوچک، متوسط و بزرگ.

1-نوع کوچک یا کم جرم یا نوع اختری یا کهکشانی

این نوع از سیاه چاله ها از ستارگانی تشکیل می شوندکه جرمشان ۱۰۰برابر جرم خورشید ما است.

وقتی که انرژی چنین ستاره ای تمام می شود، پوسته خارجی خود را پرتاب می کند و هسته خود را که هنوز ۱۵برابر خوررشید ما است را نگه می دارد.

دانشمندان عقیده دارند که کهکشان راه شیری ما دارای ده ها هزار از این سیاه چاله ها است بنابراین به آن سیاه چاله کهکشانی می گویند.

2-سیاه چاله های متوسط.

3-سیاه چاله های بسیار سنگین.

در مرکز کهکشان ها قرار دارند. بعضی از دانشمندان عقیده دارند که بیشتر کهکشان ها که کهکشان ما هم جزوی از آن است، دارای سیاه چاله ای در مرکز خود است.

در ستارگان سنگین دو فرایند مهم پیوسته رخ می دهد. یکی جوش هسته ای است( که هیدروژن را از مرکز ستاره به بیرون می فرستد و دیگری جاذبه (که تمامی هیدروژن را به طرفی که آمده بود می کشد). این دو روند یکدیگر را خنثی می کنند تا اینکه هیدروژن ستاره سوخته شود و در این موقع جاذبه غلبه می کند.

وقتی که جاذبه غلبه کرد، ستاره ناپایدار می شود و منفجر می گردد. وقتی که شروع به منفجر شدن کرد، ‌دیگر متوقف نمی شود و ستاره ( و در نهایت اتم هایش) به داخل خود فرو می ریزند و منجر به تشکیل سیاه چاله می شود.( Hewitt ۱۸۶).

این تصویر که به کمک اشعه ایکس گرفته شده است نشان دهنده سیاهچاله ای است که در حال بلعیدن ستاره ای می باشد.

سیاهچاله بسیار سنگین سیاهچاله ای است که جرم آن بین ۱۰۵تا ۱۰۱۰برابر جرم خورشید است. امروزه این عقیده وجود دارد که اگر همه کهکشان ها سیاهچاله ای از این نوع نداشته باشند، تعداد زیادی از آن ها که کهکشان راه شیری نیز جزئی از آن است، در مرکز خود چنین سیاه چاله ای را دارند. این سیاه چاله ها دارای خصوصیات عجیبی هستند که آن ها را از همنوعان خود متمایز می کند.

چرا سیاهچاله ها سیاه می باشند؟

یک موشک برای آنکه سطح زمین را ترک کند باید سریعتر از ۲۵۰۰۰ مایل در ساعت ( ۷مایل در ثانیه) حرکت کند. به این سرعت، سرعت فرار از زمین می گویند. اگر راکت سرعتی کم تر از این مقدار داشته باشد، توسط جاذبه به زمین بر می گردد. سرعت فرار از یک سیاه چاله بیش از ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است پس اگر بخواهیم از آن فرار کنیم، باید سرعتی بیش از این مقدار داشته باشیم. سرعت نور ۱۸۶۰۰۰مایل در ساعت است بنابراین نمی تواند از سیاهچاله ها فرار کند پس این سیاهچاله ها به رنگ سیاه هستند.(به عبارت بهتردیده نمی شوند. مترجم)

ستاره شناسان به کمک اشعه ایکس و تلسکوپ های رادیویی توانسته اند سیاه چاله قدیمی را که در اطراف کهکشان راه شیری است کشف کنند. این سیاه چاله که دارای مسیری نامتقارن است در حال بلعیدن ستاره ای می باشد.

اعتقاد بر این است که این سیاه چاله باقی مانده یک ستاره بسیار بزرگ است که میلیاردها سال پیش زندگی می کرده و از خانه خود به بیرون پرتاب شده و سرگردان در حال حرکت می باشد.

بسیاری از ستارگان منظومه شمسی ما در یک صفحه نازکی به نام صفحه کهکشانی هستند. اگرچه خوشه های گردی نیز وجود دارند که هرکدام دارای صدها هزار ستاره قدیمی هستند و به دور مرکز کهکشان در حرکت می باشند و در مسیری می باشند که از صفحه کهکشانی به دور می باشند.

بنابراین زمانی که یک ستاره تمام سوختش به مصرف رسید در خود فرو می ریزد و در نهایت به سیاه چاله ای تبدیل می شود که دارای چگالی بی نهایت و حجم بسیار ناچیز است و میدان مغناطیسی بسیار قوی دارد.

خداوند در قرآن به این حقیقت مرگ ستارگان( که به خاطر پایان سوختشان است اشاره می کنند) در آن جا که می گویند:

{ وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ}

آنگه که ستارگان به سیاهی می گرایند.

●آیا تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل می شوند؟

تمامی ستارگان به سیاه چاله تبدیل نمی شوند. ستاره ای که جرمش کم تر از ۱.۴بار بزرگتر از خورشید باشد، به کوتوله سفید تبدیل می شود. ستاره ای که ۱.۴ تا ۳برابر خورشید جرم داشته باشد تبدیل به ستاره نوترونی می شود. تنها ستارگانی که جرمشان بیش از ۳برابر خورشید باشد به سیاهچاله تبدیل می شوند.

سیاه چاله ها آن قدر جرمشان زیاد است که نور نمی تواند از آن ها عبور کند و چون چیزی سریع تر از نور نمی تواند حرکت کند، هیچ چیز از سیاهچاله نمی تواند بیرون بیاید.

خداوند به این موارد قسم یاد می کنند تا تائید کنند که قرآن از طرف پروردگار نازل شده است. به آیات ۱۵تا ۱۹سوره تکویر که در بالا آمده است نگاهی دوباره بیاندازید.

این نوع تاکید که در این آیات به کار رفته است و خداوند با قسم از آن ها یاد کرده، به خاطر اهمیت سیاهچاله ها است که در واقع ستارگان مرده در حال حرکتی می باشند و نوری از خود تولید نمی کنند و هرچه سرراهشان باشد می بلعند. قرآن مجید از آن ها به "پاک کنندگان" یاد می کند که در تطابق کامل با عملکرد آن ها از لحاظ علمی است.

دانشمندی غیر مسلمان که نام سیاهچاله را برای این پدیده گذاشته است، بسیار مناسب این نام را انتخاب کرده است. اگرچه او هرگز قرآن نخوانده است ولی همان نامی را بر آن ها نهاده که قرآن با آن نام آن ها را خوانده است. این نشان دهنده آن است که قرآن تا چه حدی به حقایق علمی که امروزه کشف می شود نزدیک است. این دانشمند این چنین تاین پدیده را تعریف کرده " آنچنان نیروی جاذبه ای دارند که مانند یک جاروبرقی نامرئی کیهانی هستند و آن چنان مواد اطراف خود را جذب می کنند که حتی نور نیز نمی تواند ازآن بیرون بیاید".

کلمه قرآنی خُنَّسِ در آیه ۱۵سوره تکویر را در عربی می توان به جاروبرقی ترجمه کرد.

زمانی که سیاه چاله ها از لحاظ علمی تعریف شدند، دقت قرآن مجید در تعریف آن ها تنها در سه کلمه بیشتر مشخص می شود.

قرآن سیاه چاله ها را با خصوصیات زیر تعریف می کند:

1-آن ها در حال حرکت می باشند. (همان گونه که علم می گوید.)

2-آن ها وقتی شناسایی شدند، دارای حجاب می باشند. همان طور که علم می گوید نور نیز نمی تواند از آن ها عبور کند.

3-آن ها همه چيز را مى بلعند.

برگردان: احسان اشرفي
مهندس هوافضا
فعالیت ها: برگردان( جوان ترین مترجم کتاب های هوافضایی در ایران)، محقق در زمینه معجزات علمی قرآن، میدان انرژی انسانی

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:49 |

قرآن و اعجاز عدد 19

قران و شگفتيهاي عدد19

سوره 74 ايه 30

1)بسم الله الرحمن الرحيم از 19 حرف تشكيل شده كه عبارنتد از

ب س م- ا ل ل ه ا- ل- ر- ح م ن ا ل ر ح ي م

2)قران 114 سوره دارد (19×6)

3) اولين سوره كه نازل شد (سوره العلق ) حاوي 19 كلمه مي باشد

اقرا باسم ربك الذي خلق

خلق الانسان من علق

اقرا و (حرف مي باشد حساب نمي شود) ربك الاكرم

الذي- علم -بالقلم

علم الانسان ما لم يعلم

4)اولين سوره كه نازل شد حاوي 285 كلمه مي باشد (19×15 )

5)سوره نصر اخرين سوره اي كه نازل شد 19 كلمه دارد

اذا جا نصر الله والفتح

ورايت الناس يدخلون في دين الله افواجا

فسبح بحمد ربك واستغفره

انه كان افواجا

6) اذا جا نصرالله والفتح شامل 19 حرف است

7)در قران 114 بسم الله الرحمن الرحيم داريم (19×6)

8)2 سوره از قران شامل 2 بسم الله هستند كه سوره هاي نمل و توبه مي باشند كه فاصله ترتيبي بين اين دو سوره 19 مي باشد

 با توجه به تصوير اگر شماره سوره هاي بين اين دو سوره را باهم جمع كنيم مي شود 19 × 18

9+10+11+12+13+14+15+16+17+18+19+20+21+22+23+24+25+26+27

 

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:39 |
 

هواشناسان در مورد تشكيل ابر كومولونيمبوس مطالعه كرده اند تا نحوه توليد و ايجاد باران، تگرگ، برق (نور) را بيابند. يافته ها نشان مي دهد كه كومولونيمبوس طي مراحل زير باران ايجاد مي كند.

ابتدا ابرها با نيروي باد به حركت در مي آيند، قطعه هاي پراكنده و كوچك كه كومولوس نام دارند با نيروي باد به يكديگر فشرده شده و در يك منطقه تجمع مي يابند و ابرهاي كومولونيموس را مي سازند.

اتصال: ابرهاي كوچكتر به يكديگر متصل و ابرهاي بزرگتر را تشكيل مي دهند.

تراكم و انبوه شدن: وقتي ابرهاي كوچكتر به هم مي پيوندند و ابرهاي بزرگتر را مي سازند در ابرهاي بزرگ حركت و رشد عمودي به سمت بالا صورت گرفته كه اين پديده در مركز ابرها بيشتر از لبه ها و كناره هاي آن رخ مي دهد و بعد از اين رشد رو به بالا موجب كشيده شدن توده ابر به بالا و رسيدن به ناحيه سردتر اتمسفر (جو) كه محل تشكيل قطره هاي آب و تگرگ است مي شود. و قطره هاي آب و تگرگ، بزرگتر و سنگين تر شده و حركت رو به بالاي آنها متوقف مي شود و به صورت قطره هاي باران و تگرگ فرود مي آيند

تگرگ و صاعقه 

سوره نور ايه ۴۳

آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى‏راند، سپس ميان آنها پيوند مى‏دهد، و بعد آن را متراكم مى‏سازد؟! در اين حال، دانه‏هاى باران را مى‏بينى كه از لابه‏لاى آن خارج مى‏شود; و از آسمان -از كوه‏هايى كه در آن است (ابرهايى كه همچون كوه‏ها انباشته شده‏اند)- دانه‏هاى تگرگ نازل مى‏كند، و هر كس را بخواهد بوسيله آن زيان مى‏رساند، و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مى‏كند; نزديك است درخشندگى برق آن (ابرها) چشمها را ببرد! (43)

دانه هاي باران از ابر جدا مي شوند و در قسمت فوقاني هوا به جبه سردي بر خورد مي كنند و يخ مي زنند و سپس طوهانهاي كوبنده اين دانه ها را مجددا به بالا پرتاب مي كنند و بار ديگر اين دانه ها به داخل ابر مي روند ولايه ديگري اب روي ان مي نشيند كه به هنگام جداشدن از ابر مجددا يخ مي زنند.

همين كه تگرگ از قسمت سرد و يخچالي ابر فرو مي ريزد يعني همان جايي كه بلورهاي يخ در آن تشكيل مي شود، ابرها باردار مي شوند و قطره هاي آب با تگرگ به هم برخورد كرده يخ مي زنند و باقي مانده گرماي خود را از دست مي دهند. سطح تگرگ گرمتر از اطراف خود بلور است. وقتي تگرگ با بلور يخ مجاور و مماس مي شود يك پديده مهم رخ مي دهد. كلاً الكترونها هميشه از ناحيه سردتر به نقطه گرمتر حركت مي كند. در همين حال وقتي قطره هاي خيلي سرد و يخ زده در تماس با يك دانه تگرگ قرار مي گيرند همين پديده رخ مي دهد و از اين رو تگرگها بار منفي گرفته و قطرات بسيار سرد يخ بار مثبت مي گيرند و در برخورد با تگرگ خرد و متلاشي مي شوند حال ذرات خرده شده يخ سبكتر شده و به لايه هاي بالايي ابر صعود مي كنند و تگرگ با بار منفي باقي مانده و در لايه هاي زيرين و بستر ابر قرار مي گيرد. بنابراين لايه هاي زيرين ابر كلاً داراي بار منفي بوده و سپس اين بار منفي به صورت برق به زمين تخليه مي گردد. نتيجه مي گيريم كه تگرگ نقش مهمي در توليد و ايجاد برق دارد

باد

سوره حجر ايه ۲۲

ما بادها را براى بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم; و از آسمان آبى نازل كرديم، و شما را با آن سيراب ساختيم; در حالى كه شما توانايى حفظ و نگهدارى آن را نداشتيد! (22)

بادها با وزش خود روي اقيانوسها باعث حركت قطرات اب و بعد از مدتي به وجود امدن موج مي شوند .سپس اين موجها سب پخش شدن ذرات اب در هوا مي شوند و باد انها را باسمت بالا انتقال مي دهد كه از اولين مراحل بارش باران مي باشد.يكي ديگر از وظايف بادها انجام عمل لقاح مي باشد

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:38 |

اعجاز قران در طبيعت

 اعجاز قرآن در طبيعت

دراين مطلب به بررسي اعجاز قران و طبيعت پرداخته مي شود سپس آيات قران به همراه توضيحاتي در مورد ان مطلب اورده مي شود

 

 

باران و تگرگ و صاعقه و باد

چگونگي تشكيل باران

سوره نور ايه ۴۳

آيا نديدى كه خداوند ابرهايى را به آرامى مى‏راند، سپس ميان آنها پيوند مى‏دهد، و بعد آن را متراكم مى‏سازد؟! در اين حال، دانه‏هاى باران را مى‏بينى كه از لابه‏لاى آن خارج مى‏شود; و از آسمان -از كوه‏هايى كه در آن است (ابرهايى كه همچون كوه‏ها انباشته شده‏اند)- دانه‏هاى تگرگ نازل مى‏كند، و هر كس را بخواهد بوسيله آن زيان مى‏رساند، و از هر كس بخواهد اين زيان را برطرف مى‏كند; نزديك است درخشندگى برق آن (ابرها) چشمها را ببرد!

دانشمندان با مطالعه بر روی ابرها به اين نتيجه رسيدند كه چگونگي بارش باران از ابرها داراي سيستم و مرا حل خاصي مي باشد .

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:35 |

پيامبر اعظم

پیامبری مقامی است که با آن، خداوند شخصی را برای انجام دادن یک وظیفه بزرگ منصوب مینماید. هنگامی که چنین نیازی به وجود بیاید، خداوند شخصی را به عنوان پیامبر خود تعیین میکند تا این نیاز را برآورده سازد.

خداوند هرگز پیامبران را بدون وجود دلیلی برای حضورشان، منصوب نکرده است و فاصله ظهور پیامبران بنا بر نیاز دورانهای مختلف، متفاوت بوده است. با مراجعه به قرآن کریم، خواهیم دید که شرایط لازم برای فرستاده شدن یک پیشوای الهی، شامل چهار مورد است :

• فرستادن پیامبر در میان قومی که تا کنون هیچ پیغمبری بر آنان نازل نشده است و یا اینکه شریعت پیامبری از قوم دیگر به آنان نرسیده باشد.

• منصوب کردن پیامبر در میان قومی که در آن دستورات پیغمبر قبل تحریف یا فراموش شده باشد و در واقع، دین الهی به چیزی غیر از آنچه در ابتدا بوده مبدل گشته است.

• پیامبر در میان افرادی منصوب شود که دستورات الهی برای آنان به طور کامل نازل نشده است و در واقع او یا آنان کامل کننده دستورات الهی خواهند بود.

• منصوب شدن دو پیامبر در یک زمان، هنگامی که پیغمبر اول برای انجام مسئولیتها و دستورات الهی به یک همراه نیاز داشته باشد.

واضح است که هیچ یک از این ضروریات، پس از ظهور حضرت محمد (ص) و دین اسلام ایجاد نشده و نیاز به ظهور یک پیامبر دیگر وجود نداشته است.

در قرآن کریم آمده است که حضرت محمد (ص)، حامل دینی برای نوع بشر بوده است. تاریخ فرهنگی جهان شاهد این حقیقت است که از زمان ظهور پیامبر اسلام تا کنون، شرایطی بر جهان غالب شده است که در تمام سالها و قرنهای پس از ظهور ایشان، امکان انتقال پیام او به سرتاسر جهان ایجاد شده است. در نتیجه، اقوام مختلف دیگر نیازی به پیامبری جدید ندارند.

قرآن، احادیث و جزئیات زندگی حضرت محمد (ص) گواه هستند که او پیام الهی را دست نخورده و با حفظ اصالت منتقل نموده و هیچگونه تحریفی در آن صورت نگرفته است. هیچ حرف و کلمه ای به کتاب خدا افزوده یا از آن کاسته نشده و تا روز رستاخیز، هیچ کس نتوانسته و نخواهد توانست کوچکترین دخل و تصرفی در کلام قرآن انجام دهد. به این ترتیب، دومین شرط لزوم فرستاده شدن یک پیامبر دیگر، قبلا انجام شده و نیازی به آن وجود ندارد.

خداوند در قرآن با صراحت گفته است که حضرت محمد (ص) ماموریت خود را به طور کامل انجام داده و دین کامل الهی توسط این پیامبر بر مردمان نازل گشته است. پس انسانها با گرویدن به این دین کامل، به فرستاده الهی دیگری نیاز ندارند.

درباره چهارمین شرط لازم برای ظهور پیامبر نیز، از آنجایی با وجود عظمت ماموریت حضرت محمد (ص)، در زمان ایشان پیامبر دیگری منصوب نشد، این مورد اصولا در حال حاضر کاربرد نخواهد داشت.

در نهایت از آنجایی که قرآن و سنت پیامبر در شکل اولیه آن حفظ شده و برای نسل امروز نیز دارای ابعادی فراگیر است، هیچ نیازی به ظهور پیامبری دیگر وجود ندارد و بعثت رسول اکرم (ص) بیانگر روزی است که دین خداوند تکمیل شده است.

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:33 |
پیری زودرس پیامبر

راز پیری زودرس پیامبر

رسول اكرم(ص) بيش از ديگران ازقيامت هراس داشت، زيرا اندازه گريز يا گرايش هر فرد، به نسبت شناخت اوست. به همين دليل حوادث هولناك و سهمگين قيامت باعث پيري زودرس پيامبر شد، از اين رو در پاسخ مردي كه به آن حضرت عرض كرد: اي رسول خدا! چه زود پير شده‏ايد؛ فرمود:
«شيّبتني هود و الواقعة»؛ (نور الثقلين5/203). اين سخن به تعبير استاد علامه طباطبايي(رحمة الله عليه) ناظر به يادِ قيامت است(الميزان11/66)، گرچه برخي از بزرگان گفته‏اند:

  علت اين كه رسول اكرم(ص) فرمود: «سوره هود مرا پير كرد»، امر به استقامت آن حضرت و همراهان اوست كه در اين سوره مباركه آمده است: «فاستقِم كما أُمرت و مَن تاب مَعك» (هود/112؛مجمع البيان5/304).

  ليكن چون در بعضي از روايات، سوره هود و سوره واقعه در كنار هم ذكر شده است و قدر مشترك اين دو سوره، تبيين مسئله قيامت است و يكي از اوصاف معاد نيز پيركردن نوسالان مي‏باشد: «يوماً يجَعل الوِلدان شيباً» مزّمّل/17 و اين وصف هولناك يا براي طولاني بودن آن روز است و يا براي سوانح سنگين و توانفرساي آن، از اين رو رسول گرامي(ص) كه با عين اليقين بلكه برتر از آن، قيامت و مواقف آن را مشاهده مي‏كرد، مبتلاي به پيروي زودرس شده است.

  نكته درخور ذكر اين كه گرچه ياد معاد، در دنيا چنان تأثيري در جسم انسان كامل دارد، ليكن از ثمرات اخروي تأثير هراس از عذاب الهي در سيره علمي و عملي اولياي خداوند اين است كه باعث مي‏شود آنان در قيامت عذاب جهنّم را حس نكنند و شعله‏هاي آن را نبيينند و صداي زفير و شهيق آن را نشنوند: «اِنّ الذين سَبقت لَهم مِنّا الحُسني أُولئك عنها مُبعَدون لا يسمعون حَسيسها وهُمْ في ما اشتهت أنفسهم خالدون لا يَحزنهم الفَزعَ الأكبر» انبياء/103. در سخنان نوراني حضرت اميرالمؤمنين(ع) نيز آمده است كه خداي سبحان گوشهاي آنها را گرامي داشت و كرامتي بخشيد كه صداي جهنّم را نمي‏شنوند:
«أكرم أَسماعهم أَن تسَمع حَسيس نارٍ أبداً»؛ (نهج البلاغه/خطبه183).

  آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن كريم ج 9 (سيرة رسول اكرم در قرآن

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:33 |

معجزات پیامبر

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ علاوه بر قرآن معجزه‎هاي فراوان ديگري داشته است كه براي اطلاع كامل مي‎توان به كتابهايي كه در اين زمينه نگارش يافته است، رجوع كرد. در اين جا به ذكر چند معجزه بسنده مي‎كنيم:
1. حركت درخت به خواست پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چنان كه شرح آن در نهج البلاغه (خطبه قاصعه) آمده است.
2. در سفر تبوك، اصحاب از تشنگي شكايت كردند، حضرت دست مبارك را در آب ظرفي كه حتي يك نفر با آن سيراب نمي‎شد، گذاشت و آب آن افزايش يافت به گونه‎اي كه همگي از آن آب خورده و حتي چهارپايان را نيز سيراب نمودند.
3. به هنگام هجرت از مكه به مدينه در ميان راه به خيمه زني به نام «ام معبد» رسيد، در خيمه گوسفند لاغري با پستان‎هاي خشكيده بود. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر رخصت دهي شير آن را من بدوشم. آن‎گاه با دست كشيدن به پستان‎هاي گوسفند و خواندن دعا، آن قدر شير از پستان گوسفند دوشيد كه «ام معبد» و همه اصحاب از آن نوشيدند و سير شدند و در آخر نيز خود نوشيد.
4. ستوني از درخت خرما در مسجد مدينه بود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به هنگام خواندن خطبه به آن تكيه مي‎داد. و آن گاه كه منبر ساختند و پيامبر از ستون مفارقت كرد، به ناله درآمد (مانند ناليدن كودك براي مادر مهربان، يا مثل نالة ناقه براي بچه خود) تا آن كه آن حضرت از منبر به زير آمد و آن را در بر گرفت و تسلي داد.
5. به هنگام هجرت از مكه، يكي از مشركان به نام «سراقه بن مالك» كه در تعقيب آن حضرت بود به وي رسيد، پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن حال دعا فرمود كه: «الهي، به هر صورت كه خود مي‎داني، شر او را از من دفع كن»، به ناگاه دست و پاي اسب سراقه در زمين هموار و بي‎گل و لاي، فرو رفت و به كلي از حركت باز ايستاد!
سراقه گفت: اي محمد، دانستم كه اين كار توست. اكنون دعا كن تا از اين ورطه رهايي يابيم و من عهد مي‎كنم كه باز گردم و هر كس را كه از عقب آيد باز گردانم. حضرت در اين هنگام دوباره دعا فرمود و زمين اسب او را رها كرد و او باز گرديد.
6. به هنگام هجرت به مدينه، وقتي آن حضرت وارد غار گرديد كبوتري بر در غار آشيانه ساخت و عنكبوتي تار كشيد، به طوري كه وقتي مشركان به در غار رسيدند، گفتند ممكن نيست در اين سال كسي به اين جا در آمده باشد.
7. در جنگ خيبر، وقتي زينب بنت حارث ـ كه يهودي بود ـ گوسفند زهرآلودي را به رسم هديه نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد و آن حضرت از پاچة آن گوسفند لقمه‎اي در دهان مبارك نهاد، آن لقمه به سخن آمد و گفت: از من مخور، زيرا من به زهر آلوده شده‎ام. و آن حضرت لقمه را بينداخت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 20:55  توسط مهدي ذاكري 
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 20:32 |

روانشناسی خواب دیدن

همه ما تقریبا یک‌سوم از زندگی‌مان را در خواب به‌سر می‌بریم. اما این‌قدر که از واقعیت‌های بیداری‌مان آگاهی داریم، از خواب‌مان کمتر می‌دانیم. در گفتگو با دکتر حسین ابراهیمی مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه، کوشیده‌ایم سری به دنیای خواب بزنیم و بیش از پیش با ظرایف و دقایق این دنیای رازآلود آشنا شویم...

▪ آقای دکتر! آیا این درست است که مغز ما در هنگام خواب استراحت می‌کند؟

ـ واقعیت این است که مغز ما در دوره‌هایی از خواب حتی از زمان بیداری هم فعال‌تر است! لذا اینکه گفته شود در هنگام خواب مغز استراحت می‌کند، اصلا باور درستی نیست! در انسان، هنگام تولد، مدت خواب حداکثر میزان خود را دارد و بین ۲۰ تا ۲۲ ساعت در شبانه‌روز است، سپس به تدریج از میزان آن کاسته می‌شود و در هنگام بلوغ به کمی بیش از ۸ ساعت می‌رسد. متوسط مقدار خواب در بزرگسالان ۵/۷ ساعت است. البته اختلافات انفرادی زیادی نیز در نیاز به خواب و مدت آن مشاهده می‌شود.

▪ مکانیزم عصبی به خواب رفتن چیست؟

ـ در هنگام خواب به تدریج از سطح هوشیاری کاسته می‌شود. سطح هوشیاری با فعالیت‌ نورون‌های کورتکس مخ مربوط است. فعالیت نورون‌های کورتکس هم به نوبه‌ها خود تحت تاثیر پیام‌های تحریک کننده و بازدارنده‌ای قرار دارد که از تشکیلات مشبک به کورتکس می‌رسد. ضمنا در هنگام خواب سیناپس‌های بازدارنده‌ای که به خصوص از تشکیلات مشبک، پل مغز و بصل‌النخاع سرچشمه می‌گیرند و انتقال‌دهنده شیمیایی آنها سرتونین است، به کار می‌افتند. به همین جهت است که در هنگام خواب به سروتونین مغز افزوده می‌شود و اگر در مغز جانوران بیدار هم سروتونین تزریق کنیم به خواب می‌روند.

▪ خواب چه آثاری دارد؟

ـ برای جواب به این سوال اجازه بدهید ابتدا مثالی مطرح کنم. فرض بفرمایید که شما پشت فرمان خودروی خود نشسته و استارت می‌زنید. چه اتفاقی می‌افتد؟ انرژی از باتری برای روشن شدن ماشین بسیج می‌شود و خودرو شما روشن می‌شود. اگر اعمالی از این دست مثل روشن شدن خودرو، استفاده از کولر یا روشن کردن چراغ‌ها و برف‌پاک‌کن را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که باید خیلی زود باتری خودرو خالی و شارژ شود ولی واقعیت این است که دینام خودرو وظیفه شارژ دوباره باتری را به عهده دارد و تا وقتی دینام سالم است باتری شما به راحتی خالی می‌کند و خودروی شما خوب استارت می‌زند ولی اگر دینام خراب باشد، مشکلات شروع می‌شود. در بدن ما هم خواب نقش همان دینام را بازی می‌کند و باعث می‌شود پرانرژی باشیم. قطعا با کسانی برخورد کرده‌اید که صبح‌ها برای انجام امور انرژی لازم را ندارند یا افراد افسرده‌ای که انگیزه‌ انجام فعالیت را ندارند، معمولا کم انرژی هستند و به طور عمده مشکل خواب دارند یا به عبارتی خوب شارژ نمی‌شوند.

▪ این شارژی که شما می‌گویید بدنی است یا روانی؟

ـ خب، خواب مراحل متعددی دارد که توضیح آن از حوصله این مقاله خارج است ولی به طور کلی ۲ نوع خواب داریم: REM و NonREM. مرحله REM زمانی اتفاق که می‌افتد که همان‌طور که فرد خوابیده وچشم‌ها بسته‌اند ولی چشم در چشم خانه (حدقه) حرکت می‌کند، حتی با چشم غیرمسلح هم می‌توان دید که چشم فردی که خوابیده حرکت می‌کند. اگر فرد را در این مرحله از خواب بیدار کنیم، به طور عمده گزارش می‌دهد که داشته خواب می‌‌دیده است. این مرحله بیشتر شارژ روانی بدن را در پی دارد. درمرحله دیگر خواب یا NonREM یعنی خوابی که چشم‌ها حرکتی ندارند، فرد کمتر گزارش خواب دیدن را دارد. این مرحله بیشتر شارژ بدنی را بر عهده دارد.

▪ کدام خواب مهم‌تر است؟

ـ البته هر دو مهم هستند ولی پژوهش‌هایی که انجام داده‌ایم نشان داده است که محرومیت از خواب REM تاثیرات و پیامدهای ناگوارتری را در پی داشته است. در آزمایشی روی یک استخر آب جزایر کوچکی درست کردیم که روی هر یک گربه‌ای می‌توانست به صورت ایستاده قرار بگیرد ولی جای کافی برای دراز کشیدن نداشت. لازم به یادآوری است که گربه‌ها می‌توانند به صورت ایستاده در خواب NonREM باشند ولی به محض رفتن به خواب REM به آب افتاده و بیدار ‌شدند. در چنین گربه‌های خانگی که از خواب REM محروم شدند به سرعت نشانه‌های بیماری‌های روان تنی، لاغری، بی‌اشتهایی و تحریک‌پذیری غیرعادی ظاهر شد و این گربه‌های دست‌آموز خانگی به گربه‌های وحشی تبدیل شدند.اگر آزمایش ادامه یابد گربه‌ها بر اثر لاغری شدید می‌میرند. در پژوهش‌ دیگری که روی عده‌ای داوطلب انجام شده با محروم ساختن آنها از خواب REM و مقایسه آنها با افراد دیگری که از خواب NonREM محروم می‌شدند نشان داد که در افرادی که از خواب REM محروم شده بودند به تدریج نشانه‌های بیماری‌های روان‌تنی همراه با بی‌اشتهایی، تحریک‌پذیری غیرعادی و اختلالات دستگاه گردش خون و گوارش و نشانه‌های اسکیزویید مانند بی‌توجهی به محیط به وجود آمد، مسلما ادامه آزمایش غیراخلاقی بود! پس همان‌طورکه می‌بینید حذف یا محرومیت از خواب مخصوصا خواب REM به سرعت اختلالاتی را به وجود می‌آورد و مقاومت کامل در برابر بی‌خوابی کامل، حداکثر ۶ روز است! بنابراین مقاومت انسان در برابر بی‌خوابی کمتر از مقاومت در برابر بی‌غذایی است!

▪ چرا خواب REM این قدر مهم است؟

ـ ببینید؛ در خواب REM ما خواب می‌بینیم و خواب دیدن در روان‌شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است. ما معتقدیم که خواب حل تعارض‌های دوران گذشته فرد است. لذا فرد در خواب و با خواب دیدن سعی در تنظیم و تعدیل مسایل فکری، روحی، تعارضات و مشکلات خود دارد. به همین خاطر است که تعبیر خواب در روان‌‌شناسی از اهمیت خاصی برخوردار است. البته تعبیر خواب روان‌شناسی با تعبیر خواب یک معبر خواب‌گذاری، فرق دارد چرا که بعد از خواب‌گذاری قصد پیش‌گویی آینده فرد را از روی خواب او دارد ولی یک روان‌شناس از روی تعبیر خواب به ریشه‌های برخی ناکامی‌ها و تعارض‌های زندگی گذشته فرد پی می‌برد و به عبارتی شخصیت فرد را مورد بررسی قرار می‌دهد.

▪ بین خواب دیدن زن و مرد هم تفاوتی وجود دارد؟

ـ بله؛ به عنوان مثال، فرض بفرمایید که بین خواب زن‌ها و مردها تفاوت‌هایی وجود دارد؛ مثلا خانم‌ها بیشتر خواب‌های سریالی می‌بینند! حتی در یک شب چند قسمت خواب و یا در چند شب پشت‌سر هم دنباله‌ خواب‌های قبلی خود را بیشتر می‌بینند و البته از این بابت خوشبخت‌ترند چرا که مردها معمولا خواب‌های یک قسمتی می‌بینند و متاسفانه در این خواب‌های کوتاه عمدتا به ناکامی هم می‌رسند و حتی در خواب هم به خواسته خود دست نمی‌یابند!

▪ آیا می‌توان ادعا کرد که از روی خواب می‌توانیم به شخصیت افراد پی ببریم؟

ـ البته جواب صریح به این سوال کمی سخت است ولی می‌توان گفت که از روی خواب می‌توان به مشکلات و دغدغه‌هایی که فرد با آنها درگیر بوده است پی برد. بالطبع مشکلات فرد، نوع زندگی، سبک شناختی و شیوه کنار آمدن با مسایل را مشخص می‌کند. مثلا فرض بفرمایید عده‌ای از برخی خواب‌های تکراری گله دارند. احتمالا این افراد تعارض حل نشده‌ای دارند که به کرات در خواب خود را نشان می‌دهدیا افراد افسرده بیشتر خواب مرده، قبرستان، تاریکی و... می‌بینند. برعکس افراد شنگول خواب‌هایی با زمینه‌های جنسی یا شهوانی بیشتر می‌بینند. اگر فردی خواب بسیار در هم بر هم و به هم ریخته‌ای ببیند نشان‌دهنده فکر بسیار به هم ریخته و نامنظم اوست. معمولا وسواسی‌ها خواب را با جزییات ریز می‌بینند و با همان جزییات هم تعریف می‌کنند. پس می‌بینند که تا حدی می‌توان به دنیای درونی فرد پی ببرد.

▪ پس تعبیر خواب روان‌شناسی نباید کار سختی باشد؟

ـ دقیقا بر عکس؛ بسیار سخت است، چرا که کار به همین جا ختم نمی‌شود! مثلا از طرفی برخی خواب‌ها معنای سمبولیک یا نمادین دارند. به عبارتی دیدن یک چیز خاص در خواب می‌تواند معنای چیز دیگری را بدهد. مثلا دیدن برگ درخت یا کاغذ می‌تواند نشانه‌ای از زنانگی تلقی شود. برخی خواب‌ها را هم خیلی ارزشمند تلقی نمی‌کنیم. مثلا فرض کنید خواب‌هایی که با شرایط لحظه‌ای و گذرای فرد در ارتباط است؛ مثلا من مراجعی داشتم که تعریف می‌کرد که خواب می‌دیده در سرمای قطب اسیر است و وقتی با لرز و سرما از خواب می‌پرد متوجه می‌شود که در سرمای زمستان پنجره اتاق بازمانده و سرمای سختی وارد اتاق شده است. مسلما این خواب‌ها خیلی ارزش تفسیری ندارند.

▪ چرا در زمان‌های معینی بیداریم و در زمان‌های دیگر، خواب؟

ـ مدلی تحت عنوان مدل پردازش متضاد خواب و بیداری این پدیده را توضیح می‌دهد. مطابق این مدل دو فرآیند متضاد در مغز بر تمایل آن برای به خواب رفتن یا بیدار ماندن زمان می‌رانند. این دو فرآیند عبارت‌اند از سایق اعتدالی خواب (حالت‌هایی که در جاندار وجود دارد و جاندار را به طرف آن سوق می‌دهد مانند سایق تشنگی) و فرآیند بیدار باش ساعت‌مدار. سایق (سوق‌دهنده) اعتدالی خواب فرآیندی شناختی است که می‌کوشد مقدار خواب لازم برای داشتن سطح پایداری از بیدار باش در طول روز را تامین کند. این سایق در تمام طول شب فعال است ولی در طول روز هم عمل می‌کند. در سراسر روز نیاز به خوابیدن دم به دم شکل می‌گیرد. اگر شب قبل خیلی کم خوابیده باشیم، در طول روز تمایل قابل‌توجهی برای به خواب رفتن خواهیم داشت. فرآیند بیدار باش ساعت مدار فرآیندی در مغز است که باعث می‌شود هر روز در زمان معینی از خواب بیدار شویم. این فرآیند تحت کنترل ساعت زیستی است و چرخه‌های شبانه‌روزی ۲۴ ساعته را در کنترل دارد. از تعامل این دو فرآیند متضاد چرخه روزانه خواب و بیداری ما به وجود می‌آید. خواب یا بیدار بودن ما در هر لحظه به قدرت این دو فرآیند نسبت به هم بستگی دارد. در طول روز فرآیند بیدار باش ساعت مدار معمولا بر سایق خواب غلبه دارد ولی از سرشب به بعد با بیشتر شدن قدرت عزم خوابیدن، گوش به زنگی و بیدار باش ما رو به کاهش می‌گذارد. در اواخر شب ساعت زیستی ما را به خواب دعوت می‌کند.

▪ آیا می‌توانیم محتوای رویاهای خودمان را کنترل کنیم؟

ـ روان‌شناسان نشان داده‌اند که امکان کنترل محتوای رویا تا حدودی وجود دارد. به این صورت که محیط آنها را عوض می‌کردند یا به افراد، پیش از خواب القاهایی می‌کردند و بعد محتوای رویاهایی را که در پی آن به وجود می‌آمد، تحلیل می‌کردند. در یک مطالعه، پژوهشگران تاثیر زدن عینکی با شیشه‌های قرمز به مدت چند ساعت پیش از خواب را آزمایش کردند. گرچه پژوهشگران هیچ گونه القای واقعی صورت نداده بودند و شرکت‌کنندگان نیز هدف آزمایش را نمی‌دانستند، گزارش بسیاری از شرکت‌کنندگان حاکی از آن بود که محتوای دیداری رویای‌شان ته رنگ قرمزی داشت. آزمایش هم در مورد تاثیر تلقین آشکار پیش از رویا انجام شد: از شرکت‌کنندگان خواستند تا سعی کنند در مورد آن ویژگی شخصیتی که دوست دارند از آن آنها باشد، رویایی ببینند. بیشتر آنها لااقل یک رویا دیده بودند که می‌شد صفت محبوب‌شان را در آن تشخیص داد. با وجود این یافته‌ها در بیشتر مطالعات شواهد چندانی دال بر اینکه محتوای رویا را بتوان واقعا کنترل کرد، به چشم نمی‌خورد.

روزنامه سلامت (www.salamat.ir)

 
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 19:57 |
یه داستان جالب رو بخونید

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی تو ی یک چاه بدون آب میفته . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا هم الاغ زود تر بمیره و هم چاه خشک پر بشه .

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد از خاکهای زیر پاش بالا بره .

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و از چاه بیرون اومد.

...............................................................................

گاه مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود .

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 19:52 |
سقوط از ساختمان 47 طبقه



«آلسید مورنوس» به همراه برادرش مشغول شست و شوی شیشه های یک آسمان خراش در نیویورک بودند که ناگهان داربست  فرو می ریزد  و آنها از  طبقه  47 به کف  پیاده رو می افتند.  برادر آلسید در جا کشته می شود و خود آلسید به قدری حالش وخیم بود که پزشکان او  را به اتاق عمل منتقل نکردند و در روی  تخت بخش  اورژانس او را عمل کردند. آلسید مورنوس سه هفته در کما بود و سرانجام روز عید کریسمس چشم گشود. با توجه به اینکه احتمال زنده ماندن حتی پس از سقوط از طبقه چهارم 50 درصد است ، مورناس واقعا  خوش شانس بوده است.


زندگی با 11 میله آهنی در بدن

 


 

«کاترینا بورجس» 17 ساله، طی یک سانحه ی رانندگی به قدری مجروح شد  که پزشکان معتقد بودند دیگر هرگز نمی تواند روی پاهای خود بایستد.  او در این حادثه دچار شکستگی گردن، ستون فقرات،  لگن و پای چپ شد و هر دو ریه  او نیز پاره شدند. پزشکان توانستند با 11 میله آهنی و شمار زیادی پیچ و مهره، استخوان های او را به هم وصل کنند تا جوش بخورند. اکنون با گذشت 5 ماه از آن حادثه استخوان ها ی شکسته جوش خورده اند و کاترینا دیگر نیازی به مصرف دارو های مسکن ندارد


 

118 روز زندگی بدون قلب


 


 

« دزانا سیمونز » پس از چند ماه انتظار،  زمانی که متوجه شد یک قلب برای پیوند جای قلب بزرگ شده اش پیدا شده، بسیار خوشحال شد. اما شادی او مدت زیادی دوام نیافت چراکه مدتی پس از پیوند، قلب جدید او دچار مشکل شد. پزشکان مجبور بودند قلب پیوندی  او را خارج کنند در حالی که دیگر قلبی برای پیوند نداشتند. تنها کاری که پزشکان تا زمان پیدا شدن قلب جدید می توانستند انجام دهند  این بود که دو بمپ مصنوعی در بدن او کار بگذارند تا  عمل خون رسانی را انجام دهند. دزانا 4 ماه با این پمپ ها زندگی کرد و سرانجام  در 29 اکتبر سال گذشته یک قلب جدید به او پیوند زدند و این بار قلب جدید او مثل ساعت کار می کرد.


 

 نابینایی که با یک دندان بینا شد


 

 


«مارتین جونز »42 ساله  10 سال پیش هنگام کار در یک کارگاه اوراقی و به دلیل پاشیدن آلومینیوم در چشمانش بینایی خود را از دست داد . اما چند ماه پیش با یک عمل حراحی واقعا عجیب  بینایی خود را دوباره بدست آورد. او طی این حادثه  دچار 37 درصد سوختگی شد، چشم چپش تخلیه و چشم راستش بینایی خود را از دست داد.


 

 متخصصان  ابتدا سعی کردند با سلول های بنیادی نابینایی او را برطرف کنند ، چون این عمل موفقیت آمیز نبود آنها روش جدیدی را به کار گرفتند. ابتدا یکی از دندان های مارتین را کشیدند و بعد آن را فرم دادند و تراشیدند تا بتوانند یک عدسی مصنوعی روی آن سوار کنند.  پس از آن پزشکان سه ماه دندان آقای جونز را به گونه های وی پیوند زدند تا رگ های خونی و بافت زنده در آن به جریان بیافتد. سپس دندان زنده را به کره چشم وی منتقل کردند و وی ظرف دوهفته بینایی خود را بدست آورد. او توانست  همسرش را که 4 سال پیش با او ازدواج کرده بود دوباره ببیند.


 

 

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:25 |
آقا و خانم« گيمبل که بي صبرانه منتظر به دنيا آمدن دختر هاي دوقلوي خود بودند، با يک انتخاب بسيار تلخ و دشوار مواجه شدند . پزشکان به آنها اطلاع دادند که يکي از دختران آنها بايد بميرد، در غير اين صورت هر دو مرده به دنيا خواهند آمد.
دوقلوها دچار سندروم TTTT (Twin-to-twin transfusion syndrome)بودند شرايطي که در آن رگ هاي خوني دوقلوها مشترک است و در صورت عدم مداخله پزشکي هر دو پس از به دنيا آمدن مي ميرند ، اما اگر يکي از اين دوقلو ها در رحم مادر بميرد ديگري شانس زنده ماندن دارد. به همين دليل خانم و آقاي گيمبل بايد بين دو دختر خود يکي را انتخاب مي کردند. آنها در حال تصميم گيري بودندکه يک پزشک سوئدي آنها را از اين انتخاب تلخ نجات داد. او به همراه يک تيم پزشکي دوقلوها را در رحم مادر عمل ليزر كرد تا آن رگهاي مشترک را بسوزانند. اين عمل با موفقيت انجام شد و دو ماه بعد هردو دختر زنده به دنيا آمدند.
زندگي پس از قطع سر

«جوردن تايلور در يك سانحه راننگي جمجمه اش از ستون فقراتش جدا شد كه در دنياي پزشكي به آن «قطع ارتوپديك سر مي گويند.(البته سر به طور كامل قطع نشده) در اين مواقع مجروح يك درصد احتمال زنده ماندن دارد اما اميد خانواده ي تايلور و دعا هايي که مردم پس از شنيدن داستان جوردن براي او مي کردند او را زنده نگاه داشت.
او بلافاصله پس از حادثه تحت يک عمل جراحي قرار گرفت که طي آن جراح با يك صفحه فلزي، چند پيچ و مهره و چند ميله پلاتيني جمجمه را به ستون مهره ها وصل كرد. سه ماه بعد جوردن از بيمارستان مرخص شد و حالا دوباره به مدرسه مي رود.
پيوند چهره

«كاني كالپ زني 46 ساله و اهل اوهايو است كه اولين دريافت کننده پيوند صورت در امريکا بود. در سال 2004 شوهرش با يک اسلحه به صورت او شليک مي کند و پس از آن يک تير هم به خودش مي زند. هر دو آنها زنده ماندند. مرد به 7 سال زندان محکوم شد و زن تحت چندين عمل حراحي قرار گرفت . در اثر شليک گلوله، بيني ، گونه ها و لب هاي کالپ کاملا متلاشي شده بودند و هيچ يک از عمل ها جراحي نتوانست چهره ي وحشتناک او را ترميم کند تا اينکه سرانجام در ين عمل جراحي 80 درصد صورت کالپ را با اجزاي صورت يک زني که تازه مرده بود جايگزين کردند. اين عمل چهارمين پيوند صورت در جهان به شمار مي رفت. هر چند چهره او هنوز عجيب است ولي مي تواند صحبت کند، لبخند بزند و دوباره طعم غذا را بچشد.
دستي که طعمه ي کوسه شد

«گلن اورگياس جوان سي و سه ساله اي است كه هنگام موج سواري در ساحل سيدني با حمله يك كوسه روبه رو شد و دستش از بازو جدا شد. دست او تنها از طريق يک تکه پوست 3 سانتيمتري به ساعد وصل بود ولي به خاطر وضعيت جسماني مطلوب گلن و سرعتي که او را به بيمارستان رساندند ، يک تيم پزشكي موفق شد دست او را دوباره پيوند بزند
نجات با نيش يک عنکبوت

ديود بلانکارت21 سال پيش طي يک حادثه موتورسواري فلج شد و محکوم به زندگي روي صندلي چرخ دار . اما دو سال پيش در اثر نيش يک عنکبوت به طور معجزه آسايي توانست دوباره روي پاهاي خود بايستد . عضويت دوستان
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:21 |

 

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:18 |
ایسنا:آن چيزهايي که به نظرمان ساده و معمولي مي‌رسند، آنها را که ناديده و دست کم مي‌گيريم حقيقتا شگفت انگيزند! با ملايمت به يادمان مي‌آورند که با ارزش‌ترين چيزهاي زندگي ساخته دست انسان نيستند و نمي‌توان آنها را خريد. آن قدر خود را مشغول نکنيد که بي توجه از کنارشان بگذريد...!
به مطلبي از كتاب از مکتوب نوشته‌ي پائولوکوئيلو برخوردم كه در ادامه مي‌خوانيد: « از يک گروه دانش آموزان خواستند اسامي «عجايب هفت گانه» را بنويسند.

عليرغم اختلاف نظرها اکثرا اين‌ها را جزو عجايب هفت‌گانه نام بردند: اهرام مصر، تاج محل، دره بزرگ (به نام کانيون در آمريکا)، کانال پاناما، ساختمان امپاير استيت، کليساي پطرس چين.
آموزگار هنگام جمع کردن نوشته‌هاي دانش آموزان متوجه شد که يکي از آنها هنوز کارش را تمام نکرده است.
از دخترک پرسيد که آيا مشکلي دارد. دختر جواب داد: «بله کمي مشکل دارم... چون تعداد شگفتي‌ها خيلي زياد است و نمي‌دانم کدام را بنويسم.»

آموزگار گفت: « آنهايي را که نوشته‌اي نام ببر شايد ما هم بتوانيم کمک کنيم.»

دخترک با ترديد چنين خواند: به نظر من عجايب هفت‌گانه دنيا عبارتند از:

ديدن، شنيدن، لمس کردن، چشيدن، احساس کردن، خنديدن،

دوست داشتن.

اتاق در چنان سکوتي فرو رفت که حتي صداي زمين افتادن سنجاق شنيده

مي‌شد.»

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:7 |
فانوس دریایی اسکندریه هفتمین مورد عجایب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت.

برجی که برفراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ملوانان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد. این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فار به معنای چراغ دریایی را برای این نوع ساختمانها و مناره‌هایی که چراغ دریایی بر فراز آن است به کار می‌برند. برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر، یعنی «بطلمیوس دوم» (۲۴۷ – ۳۰۴) قبل از میلاد به وسیله معماری به نام «سوسترات» ساخته شد. آنچه تاریخ درباره ارتفاع برج ذکر کرده‌است باور کردنی نیست. یونانی‌ها می‌گویند در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولی اعراب که ۱۰ قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج دریایی اسکندریه به ۱۶ متر می‌رسید. این برج روی پایه‌ای چهارگوش که ۶۹ متر ارتفاع آن بوده از دیواری ۸ ضلعی و ۳۸ متری بالا رفته‌است که برج ۹ متری دیگری روی آن بنا شده‌است که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتوافکن بود. فانوس دریایی اسکندریه برفراز برج عظیم آن روشن بوده و این برج تا قرن ۱۲ جایگاه فانوس دریایی بوده‌است. در سال ۱۳۷۵ میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد، برج دریایی اسکندریه زیر و رو شد و ازخرابه‌های آن هم چیزی به دست نیامد. گفته می‌شود بر روی برج یک آینه غول پیکر نصب بوده‌است.

فانوس اسکندریه.
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:4 |
هرم بزرگ جیزه (اسامی دیگر: هرم خوفو، هرم خئوپس) در مصر تنها بازمانده عجایب هفتگانه جهان به شمار می‌آید. پندار بر اینست که این هرم آرامگاه فرعون خوفو از دودمان چهارم بوده‌است. از اینرو به این هرم، هرم خوفو هم گفته می‌شود. این هرم در شهر قاهره مصر واقع شده‌است و قدمت آن به ۲۹۰۰ ق.م. می‌رسد. ساخت آن توسط ۱۰۰٫۰۰۰ نفر کارگر در مدت ۲۰ سال به اتمام رسیده‌است.


این هرم که همراه با دو هرم کوچک‌تر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می‌آمده‌است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده می‌شد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشته‌است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیده‌است. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شده‌است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود ۲۶۸۰ قبل از میلاد تخمین زده شده‌است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه‌است.

هرم بزرگ جیزه
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 16:0 |
غول رودس نام تندیسی است از هلیوس (Helios) ‐ خدای خورشید ‐ که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشته‌است. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخ نگاران این تندیس عظیم حتی در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار می‌رفت.

یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس (Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindos) بوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونی‌های مقدونیه ، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.

آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونی‌ها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمین‌لرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.

امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند

در اینکه تندیس غول رودس، اینگونه که در تصویر مشاهده می‌شود، با پاهای گشوده بر ورودی لنگرگاه افراشته شده بوده، شک وجود دارد.
 
شرح کوتاهی از تندیس

با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر می‌رسد و از آنجایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده‌است، به نظر می‌رسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته می‌شود از آب دور بوده‌است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده‌است.

پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس (Chares of Lindos) تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی می‌کردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده‌است. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار می‌شد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخش‌های بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایه‌های مرمرین به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته می‌شود عده کمی می‌توانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:59 |
نیایشگاه آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه جهان است. این بنا در سال ۵۵۰ قبل از میلاد در ترکیه کنونی ساخته شده‌است.

این نیایشگاه هم‌اکنون در نزدیکی شهر سلجوق و بناهای تاریخی افسوس قرار دارد.

معبد آرتمیس در شهر افه‌سوس (Ephesus) در حدود ۵۰ کیلومتری شهر ازمیر (Izmir) ترکیه قرار داشته‌است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته می‌شده‌است وبه همین دلیل در میان عجایب هفت گانه جا دارد.

هرچند که زیربنای باقی مانده از این معبد تاریخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از میلاد مشخص می‌کند. اما راه یافتن معبد آرتمیس در فهرست عجایب هفتگانه به حدود ۵۵۰ قبل از میلاد مربوط می‌شود. این بنا که به آن معبد بزرگ مرمرین گفته می‌شود، توسط کروسوس (Croesus) شاه لیدی به کرسیفون (Chersiphron) معمار یونانی سفارش داده شد. معبد با مجسمه‌های برنزی که توسط ماهرترین مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئین شده بود. هنرمندانی نظیر فیدیاس (Pheidias)، پلی کلیتوس (Ploycleitus)، کرسیلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon).

بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از این محل مقدس دیدن می‌کردند و احترام خود را با آوردن هدایای مختلف ابراز می‌نمودند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی از این هدایا که شامل مجسمه‌های طلا و عاج آرتمیس، گوشواره‌ها، دستبندها و گردنبندهایی زیبا اثر صنعتگران دنیاهستند منجر شده‌است.

در شب ۲۱ ژوئیه سال ۳۶۵ قبل میلاد، مردی به نام هروستراتوس (Herostratus) برای جاودانه کردن نام خود در تاریخ، معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست یافت. عجیب اینکه اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاریخ نگار، درآن شب آرتمیس چنان درگیر مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند.

اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وی در سال ۳۲۳ قبل میلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از میلاد، هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به افه سوس سفر کرد، با عده زیادی از پیروان آرتمیس مواجه شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال ۲۶۲ میلادی معبد توسط قبیله گوت (Goths) مجددا ویران شد. اهالی شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی، بیشتر اهالی افه سوس به مسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالی افه سوس پس از آخرین تهاجم منجر به ویرانی معبد در سال ۴۰۱ میلادی، کم کم شهر را ترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن ۱۹ میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشاف زیربنای معبد را نمایان ساخت.

این معبد با زیر بنای چهارگوش خود، برخلاف نمونه‌های دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمان داشته‌است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن‌های بلند و عظیمی متصل می‌کردند که کف آن در حدود ۸ متر در ۱۳۰ متر بوده‌است. ۱۲۷ ستون در این بنا به کار رفته که ارتفاع آنها ۲۰ متر و با سرستونهای ایونی و کناره‌های کنده کاری شده بوده‌است. کعکاری این بنا به شکل دورج‌ستونی است. ستونها در ردیفهای منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی - که محل قرارگیری خانه الهه بود - قرار گرفته بودند. این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را درخود جا داده بود. از جمله ۴ مجسمه برنزی باستانی از قبیله آمازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامی که سنت پل به دیدن شهر آمده بود، معبد با ستونهای طلایی و مجسمه‌های کوچک نقره‌ای و نقاشی ‌های متعدد تزئین شده بود. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه آرتمیس در مرکز معبد وجود ندارد اما دلیلی هم برای وجود نداشتن آن در دست نیست.

نیایشگاه آرتمیس در نزدیکی افسوس، امروزه چیز زیادی به جز چند ستون از این معبد باقی نمانده‌است
 
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:58 |
تندیس زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم‌ترین تندیس‌های جهان و از عجایب هفت‌گانهٔ دنیای قدیم بوده است.[۱] در دوران باستان المپیا مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بوده است. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را می‌پرستیدند [۲] و در زمان‌های مشخص به افتخار او جشن‌هایی برپا می‌کردند.[۳] در این جشن‌ها مسابقات ورزشی هم انجام می‌شد. تا آن‌جا که در تاریخ ثبت شده، نخستین بازی‌های المپیک در سال ۷۷۶ پیش از میلاد[۴] برگزار شده‌است و تا سال ۳۹۳ پس از میلاد[۴] یا تا سال ۴۲۶ پس از میلاد[۵] همچنان بازی‌ها برگزار می‌شد.[۴] برای مردمان دنیای قدیم این بازی‌ها خیلی مهم بودند؛ چندان‌که در زمان برگزاری مسابقات جنگ‌ها متوقف می‌شد تا شرکت کنندگان و تماشاگران بتوانند به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند.

پیکرهٔ زئوس
فیدیاس آتنی، در حدود سال ۴۳۵ پیش از میلاد، این تندیس ۱۲ متری را ساخته و زینت معبد زئوس در المپیا کرد. این تندیس که یکی از عجایب هفتگانهٔ دنیای قدیم شناخته می‌شد، بعدها دزدیده شد. تصویر فوق نقاشی قرن ۱۶ از این تندیس است.
 
معبد زئوس

۲۵۰۰ سال قبل، شهروندان المپیا تصمیم گرفتند معبدی برای زئوس بسازند. ساختمان با شکوه این معبد بین سال‌های ۴۷۰ تا ۴۵۶ پیش از میلاد به دست یک معمار محلی بنا شد.[۷] این معبد شش‌گوش با سنگهای آهکی بزرگی که ستون‌های تو پُر و بزرگی آن‌ها را احاطه کرده بودند، ساخته شده بود و نمای آن توسط گچ تزیین شده بود.[۷] تا چند سال پس از پایان کار ساختمان معبد، تندیس مناسبی از زئوس در آن نبود. به همین دلیل تندیس‌سازی ماهر از آتن را برای ساختن تندیس زئوس انتخاب کردند.[۸] تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند.

مجسمه زئوس خداي يونان در المپيا يکي از عظيم ترين مجسمه هاي جهان است . اين اثر در 450 سال قبل از ميلاد توسط مجسمه ساز معروفي بنام فيدياس ساخته شد اين هنرمند همان کسي بود که مجسمه خداي آتنا را هم براي معبد پارتنون در آتن ساخت . ارتفاع مجسمه زئوس در حدود 12 متر بود . بدن اين مجسمه را از عاج فيل و ردا و موها و ريشش را از طلا ساخته بودند . اين اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد مي کرد . فيدياس با اين کار مي خواست اقتدار و نيرومندي زئوس را نشان دهد . مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به 64 متر مي رسيد قرار داشت . 72 ستون خارجي اين معبد که به سبک معماري قديم يونان بودند اين معبد را داراي معماري خيره کننده اي کرده بودند . سنگفرش آن نيز با مجسمه هاي بي نظيري تزيين گشته بود . مجسمه زئوس در حدود 850 سال در اين معبد قرار داشت تا هنگاميکه بعضي از يونانيها آنرا به استانبول منتقل کردند . البته اين زياد طول نکشيد چرا که محل جديد نيز در آتش سوخت و اين مجسمه براي هميشه از بين رفت .

ساختمان تندیس

تندیس‌ساز فیدیاس بود که قبلآ نیز تندیس‌هایی با شکوه از الهه آتنا ساخته بود.[۹] فیدیاس و کارگرانش در ابتدا داربستی چوبی را به عنوان اسکلت تندیس برپا کردند. سپس اسکلت چوبی را با صفحاتی از عاج به عنوان پوست آن پوشانیدند و صفحاتی از طلا را برای لباس‌های آن به کار بردند.[۱۰] در پایان کار همه جای تندیس پوشیده شده بود و آن قالب تو خالی به تندیسی تو پُر شبیه شده بود.[۱۱]


ارتفاع تندیس زئوس در حدود ۱۲ متر[۱۱] بود. این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد می‌کرد.[۱۱] فیدیاس با این کار می‌خواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد.[۱۱] تندیس زئوس در معبد زئوس که طول آن به ۶۴ متر می‌رسید قرار داشت. ۷۲ ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کننده‌ای کرده بودند. سنگ‌فرش آن نیز با تندیس‌های بی‌نظیری تزیین گشته بود.

جلوس بر تخت

سکهٔ الیس که یر رویش زئوس بر تخت نشسته حک شده است

تندیس چنان بود که گویا زئوس بر تختی قیمتی نشسته است. بالاترین نقطه تندیس ۱۲ متر ارتفاع داشت که تقریباً نزدیک به سقف معبد بود.[۱۰] بینندگان چنان می‌پنداشتند که اگر زئوس بلند شود، سقف را از جای خود تکان خواهد داد. بر روی دیوارها سکوهایی ساخته شده بود تا مردم بتوانند بالا بروند و صورت تندیس را ببینند. فیدیاس در سال ۴۴۰ پیش از میلاد[۱۳][۱۴] کار بر روی تندیس را آغاز کرد و در سال ۴۳۰ پیش از میلاد[۱] کار تندیس کامل شد و به مدّت ۸۰۰ سال به عنوان یکی از شگفت‌آورترین بناهای جهان شناخته شد.[۸] تاریخ ساخت تندیس بعد از کشف باقیمانده‌های آن در المپیای یونان در دههٔ ۱۹۵۰ تایید شد

انتقال تندیس

در قرن اول پس از میلاد، یکی از امپراطوران رومی با نام کالیگولا تصمیم گرفت تندیس زئوس را به روم ببرد. گروهی از کارگران رومی برای این کار مأمور شدند؛ امّا با واژگون شدن داربست‌های ساخته شده توسط کارگران تلاش‌های او نقش بر آب شد.[۱۳]

قرن‌ها پس از آن، با گسترش دین مسیح هنگامی‌که تئودوسیوس دوم در سال ۴۲۶ پس از میلاد[۵] پایان بازی‌های المپیک را اعلام کرد، دستور داد که همهٔ ساختمان‌های آن‌جا از جمله ورزشگاه و معبد زئوس را به آتش کشند. در سال ۵۲۲ میلادی[۵]، زلزله‌هایی تمام سرزمین المپیا را لرزاند و آنچه از این بناها باقیمانده بود، نابود ساخت. امروزه حتی یک ستون ایستاده هم در آن‌جا موجود نیست و از معبد باشکوه زئوس، تنها خرابه‌هایی برجاست

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:56 |
باغ‌های معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه می‌باشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بخت‌النصر دوم در حدود سال ۶۰۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. این آثار در نوشته‌های مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شده‌است ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشته‌های بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشده‌است. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکی‌های موجود در آن نواحی روش‌های انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بوده‌است آورده شده‌است. این باغها برای خوشحال کردن همسر بخت‌النصر که بیمار بوده‌است ساخته شده‌اند. آمیتیس دختر ایشتوویگو و نوهٔ هُوَخشَترَه (پادشاهان ماد) با بخت‌النصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن می‌امد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقه‌ای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بخت‌النصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد واژهٔ معلق که برای این باغها استفاده می‌شود در حقیقت به این معنی نیست که باغها به‌وسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بوده‌اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه‌ای یونانی به معنای تراس یا بالکن بوده‌است. استرابو در قرن اول قبل از میلاد می‌نویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بوده‌اند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه‌های این ستون‌ها شده‌است.

تصور شده توسط باستان‌شناسان قرن بیستمی
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:53 |
آرامگاه هالیکارپناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان می‌باشد.

این آرامگاه میان سال‌های ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای پادشاه آن محل که ماسول (به یونانی: Μαύσωλος) نام داشت ساخته شد. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است. آرامگاه آرتمیس دوم کاریا که خواهر و همسر ماسول بود نیز در همین ساختمان است.

پرش به: ناوبری, جستجو
 نگاره‌ای خیالی از آرامگاه هالیکارناسوس
+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:52 |
عجایب هفت‌گانه، به هفت اثر برتر معماری و مجسمه سازی دوران باستان اطلاق می‌شود. این هفت اثر ظاهراً اولین بار توسط یک فنیقیایی یونانی‌الاصل به نام آنتیپاتروس در قرن دوم پیش از میلاد در یک کتاب ثبت شده‌است. مشخص نیست که این فرد خودش این آثار را دیده‌است یا نه. به هر حال آنچه مسلم است این است که وی در زمانی می‌زیسته که تمام این شاهکارهای هنری سالم و موجود بوده‌اند و او نمی‌خواست ویرانه‌ها را به هم عصران خود معرفی کند.

نکته دیگر در مورد این آثار انتخاب عدد هفت برای تعداد آنهاست. دلیل این امر هم مقدس بودن این عدد است. عدد هفت چه در گذشته و چه در حال، برای انسان محترم و مقدس بوده بطوریکه تقریباً در هر گونه تقسیم بندی به این عدد توجه شده‌است. مانند هفت روز هفته، هفت هنر، هفت خدای یونان باستان و...


تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود سده دوم پیش از میلاد کامل شده‌است و اولین اشاره به تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده‌است که به سده ۵ پیش از میلاد مربوط برمی‌گردد.

چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگ‌ترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در ۳۰۵ تا ۲۴۰ قبل از میلاد می‌زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، «مجموعه‌ای از عجایب جهان» را تهیه کرد. امروزه، تنها چیزی که درباره این مجموعه می‌دانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش‌سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت.

فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطا تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلاً باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی‌ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده‌است.

شواهد باستان‌شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته‌است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند.

از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرست‌های متعدد و متفاوتی از عجایب هفتگانه به نگارش درآمده‌است. فهرست اروپا-محور مذکور بدین قرار است:

+ نوشته شده توسط علی موحد در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 15:49 |
کتاب نامه

* قرآن مجید.

1 ـ اخلاق محتشمی، خواجه نصیرالدین طوسی، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، 1361.

2 ـ المسالک و الممالک، ابن خرداد به، ترجمه حسین قره چانلوه، ناشر مترجم، چ اول، 1370.

3 ـ المفید للمستفید، افضل الدین کاشانی، به کوشش نصرالله تقوی، کتابخانه تهران، 1310.

4 ـ بحر المعارف، مولی عبدالصمد همدانی، ترجمه حسین استاد ولی، انتشارات حکمت، چ اول، 1381.

5 ـ تاریخ مختصر الدول، ابن العبری، ترجمه دکتر محمدعلی تاج پور، انتشارات اطلاعات، چ اول، 1364.

6 ـ تحفة الاحباب فی نوادر آثار الاصحاب، شیخ عباس قمی، دارالکتب اسلامیه، 1370.

7 ـ تسلیة العباد در ترجمه مسکن الفؤاد، شهید ثانی، ترجمه اسماعیل مجد الادبا، به کوشش محمدرضا انصاری، انتشارات هجرت، چ اول، 1374.

8 ـ تفسیر سوره فاتحة الکتاب، مؤلف ناشناخته، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چ سوم، 1377.

9 ـ تفسیر کبیر، امام فخر رازی، ترجمه علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر، چ اول، 1371.

10 ـ تفسیر گازر، ابوالمحاسن جرجانی، تصحیح جلال الدین محدث ارموی، بی نا، 1341.

11 ـ تهذیب الاخلاق، ابن مسکویه رازی، ترجمه علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر چ اول، 1381.

12 ـ جامع الکلیات، ام سلمه بیگم نیریزی، به کوشش مهدی افتخار، انتشارات بخشایش، چ اول، 1381.

13 ـ جلاء العیون، علامه مجلسی، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا.

14 ـ جلوه های اعجاز معصومین، علامه قطب الدین راوندی، ترجمه غلامحسن محرمی، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چ اول، 1376.

15 ـ جواهر التفسیر، ملا حسین واعظ کاشفی سبزواری، نشر میراث مکتوب، چ اول، 1379.

16 ـ حبیب السیّر، میر خواند، کتابفروشی خیام، چ سوم، 1362.

17 ـ دقائق الطریق، احمد رومی، به اهتمام دکتر محسن کیانی، انتشارات روزنه، چ اول، 1378.

18 ـ دیوان اشعار، میر سید علی ولی بخارایی [نسخه خطی، چاپ نشده]

19 ـ رحیق التحقیق،فخر الدین مبارک شاه مرو رودی، به کوشش نصرالله پور جوادی، مرکز نشر دانشگاهی، چ اول،1381،

20 ـ روضات الجنات، سید محمدباقر خوانساری، دارالکتب اسلامیه، 1360.

21 ـ سرودهای جاودانی، تا گور، ترجمه بتیکو، انتشارات بامشاد، چ اول، 1340.

22 ـ سیاست نامه، خواجه نظام الملک طوسی، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، انتشارات اساطیر، چ دوم، 1372.

23 ـ شاهنامه فردوسی، اداره انتشارات دانش، شعبه ادبیات خاور، زیر نظر برتلس، بی تا.

24 ـ شرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، کمال الدین میر حسین بن معین الدین میبدی، به کوشش حسن رحمانی و... ، نشر میراث مکتوب، چ دوم، 1379.

25 ـ عجایب نامه، محمد بن محمود همدانی، ویرایش جعفر مدرس صادقی، نشر مرکز، چ اول، 1375.

26 ـ فتح السبل، حزین لاهیجی، به کوشش ناصر باقری بیدهندی، نشر قبله، چ اول، 1375.

27 ـ فوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، بی نا، بی تا.

28 ـ کاشف الاسرار، مولی نظر علی طالقانی، به کوشش مهدی طیب، انتشارات رسا، چ اول، 1373.

29 ـ کتاب تعرف، ابوبکر محمد کلابادی، ترجمه دکتر مهدی محقق، انتشارات اساطیر، چ اول، 1381.

30 ـ کشف الاسرار، رشید الدین میبدی، به تصحیح علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، چ ،

31 ـ گنجینه سهیلی، مهدی سهیلی، انتشارات سنایی، چ اول، 1347.

32 ـ لطائف المعارف، ابو منصور ثعالبی نیشابوری، ترجمه دکتر علی اکبر شهابی، انتشارات آستان قدس رضوی، چ اول، 1368.

33 ـ مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، دارالکتب اسلامیه، 1365.

34 ـ مجمع الانساب، محمد شبانکاره ای، به کوشش میرهاشم محدث، انتشارات امیرکبیر، چ اول، 1363.

35 ـ مجموعه ورّام، ابوالحسین ورّام بن ابی فراس، ترجمه محمدرضا عطایی، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، چ اول، 1369.

36 ـ مصابیح القلوب، شیعی سبزواری، به کوشش محمد سپهری، میراث مکتوب، چ اول، 1375.

37 ـ منتخب التواریخ، محمدهاشم خراسانی، انتشارات علمی، بی تا.

38 ـ وجوه القرآن، ابوالفضل تفلیسی، به اهتمام مهدی محقق، انتشارات دانشگاه تهران، چ سوم، 1378.

39 ـ ینبوع الاسرار فی نصایح الابرار، کمال الدین حسین خوارزمی، به کوشش دکتر مهدی درخشان، انتشارات انجمن استادان زبان فارسی، چ اول، 1360.

+ نوشته شده توسط علی موحد در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 23:37 |
واژه نامه

اباطیل: چیزهای باطل

ابرام: اصرار

احباب: دوستان

احفاد: فرزند زادگان

ادیم: چرم ـ روی ـ سطح

استار: پرده ه

استخفاف: خوا کردن

استفسار: پرسش ـ جستجو

اصفیا: برگزیدگان

اعانت: یاری ـ کمک

اعدا: دشمنان

افاضه: بهره دادن

اُنام: مخلوقات

افضال: نیکویی ـ بخشش

الباب: مغره

اَلم: درد ـ اندوه

امساک: خودداری ـ کم خواری

انخفاض: پستی ـ نشیب

اشفاق: مهربانی ـ دلسوزی

انقیاد: فرمانبرداری ـ فروتنی

ایقان: یقین کردن

بادیه: صحرا ـ بیابان

بت: دیوی است که مردم را به بت پرستی می خواند

بربط: نام سازی است

بطحا: صحر

پیرایه: زینت و آرایش

تازی: عربی

تالی: دنبال ـ تابع

تام: تمام ـ کامل

تحف: هدیه ه

تخویف: ترسانیدن

تشبّث: دست آویز ساختن

تعب: رنج و سختی

توشیح: آراستن ـ زینت دادن

جافی: جفا کار

جناح: بال

جنود: سربازان

حُجّاب: پرده داران

حرمان: نومیدی ـ بی بهرگی

حصّه: بهره

حَمَله: حمل کنندگان

حور و عینا: فرشتگان و زنان چشم درشت

خاتون: بانوی عالی نسب

خامه: قلم

خذلان: خواری ـ شکست

خطیئه: گناه ـ خط

خلود: جاودانگی

خلد: همیشگی ـ بهشت

خوان: سفره

خیل: گروه

داعی: دعوت کننده

داعیه: سبب ـ موجب

دُرج: صندوقچه جواهرات

دستور: اجازه

دیباچه: کتاب ـ مقدمه

ذلول: رام ـ مطلع

رزیّت: مصیبت ـ پیشامد ناگوار

رسن: طناب

رشحه: تراوش آب

زاکیات: پاکیزه ه

زلل: خطا ـ گناه

زمی: زمین

سامی: بلند مرتبه

سباع: حیوانات درنده

پساوا: لمس کننده

سخره: مطیع ـ رام

سراج: چراغ

سریر: تخت

سطوات: غلبه ـ ابهت

سکنت: فقر ـ تهیدستی

سمات: علامت ها ـ نشان ه

سِمَت: نشانه ـ علامت

شارب: سبیل

شبان: چوپان

شقاء: بدبختی ـ سختی

صعوبت: سختی

صفّه: ایوان ـ غرفه

طپانچه: سیلی

طراز: زینت پارچه

طرفة العین: یک چشم به هم زدن

طُغرا: فرمان ـ منشور

طیران: پرواز

طیور: پرندگان

ظلال: سایه بان

ظلاّم: ستمکاران

عدوان: دشمنی ـ ظلم

عُدّه: لوازم ـ ساز و برگ

عقوق: نافرمانی

علاّم: بسیار دان

غُرفات: غرفه ه

غمام: ابر

فارس: اسب سوار ـ جنگجو

فایت: از بین رفته

فتّان: فتنه جو ـ دل فریب

فحوا: معنی ـ مضمون

فرض شدن: واجب شدن

فطانت: هوشیاری ـ زیرکی

فطنت: زیرکی ـ هوشیاری

فوج: گروه

قائد: رهبر

قانت: فرمانبردار ـ دعا خواننده در نماز

قیّوم: پاینده

کاهن: فال گیر ـ غیب گو

کتم عدم: جهان نیستی

کدیه: سختی روزگار ـ گدایی

لوا: عَلَم ـ پرچم

مألوف: اُنس گرفته

مبشّر: بشارت دهنده

متلوّن: رنگ به رنگ شونده

متمثّل: شبیه شونده ـ مقلّه

مجهود: سعی و کوشش

مجیب: پاسخ گو ـ جواب دهنده

مُدرک: ادراک شده

مرقومه: نامه ـ نوشته

مستحیل: تبدیل شده

مصاب: رنج دیده ـ مصیبت رسیده

مصافحه: دست یکدیگر فشردن

مُعاقب: مجازت کرده شده

معاون: یاری کننده

معرّی: ناپوشیده ـ برهنه

مفارقت: جدایی ـ دوری

مُقر: اقرار کننده

مکاوه: رنج ها ـ سختی ه

مکروب: غمگین ـ اندوهگین

مکمن: کمین گاه

منافی: مخالف ـ نیست کننده

مُنخسف: پوشیده شونده ـ ماه گرفته

منشور: نامه

منهج: راه آشکار

منهزم: فراری ـ شکست خورده

موهوم: خیالی

مهابت: شکوه ـ عظمت

مهبط: جای فرود آمدن

بنات: دختران

بنین: پسران

نزع: جان دادن

نژند: غمناک ـ افسرده

نفاذ: جاری و روان شدن

نفحه: بوی خوش

نوال: بهره ـ نصیب

وحوش: حیوانات

وسخ: آلودگی

وصمت: ننک ـ نقص

وقع: اهمیت ـ توجه

ولدان: کودکان ـ پسران

وهّاج: فروزنده

هاویه: دوزخ ـ جهنّم

هموم: اندوه ها، غم ه

هور: خورشید

یقظه: بیداری

+ نوشته شده توسط علی موحد در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 23:33 |
گوهر اندیشه / پرچم معنویت

رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

می دانست که پایان عمرش فرا رسیده. همیشه متفکر بود و به هیچ کس ملامتی نمی کرد. هنگامی که راه می رفت از همه سو بدو سلام می گفتند و او همه را به مهربانی پاسخ می داد. با این که حتی بیست موی سپید در محاسن سیاهش دیده نمی شد، هر روز اثر خستگی بیش تری در او محسوس بود. گاهی به دیدار شتری که آب می خورد بر جای می ایستاد زیرا به یاد روزگاری می افتاد که شترهای عمش را به چرا می برد.

همیشه مشغول نیایش به درگاه پروردگار بود. بسیار کم غذا می خورد و غالباً برای رفع گرسنگی، سنگی به روی شکم می بست. با دست خویش شیر گوسفندهایش را می دوشید و هنگامی که لباسش فرسوده می شد، خودش روی زمین می نشست و آن را وصله می زد. هرچند دیگر جوان نبود و روزه داری از نیروی او می کاست. در همه روزهای رمضان مدتی درازتر از دیگران روزه دار بود.

شصت و سه سال داشت که ناگهان تبی بر وجودش راه یافت. قرآن را که خود از جانب خداوند آورده بود، سراسر باز خواند. آن گاه پرچم اسلام را به دست سعید داد و بدو گفت: این آخرین بامداد زندگانی من است. بدان که خدایی جز خدای واحد نیست. در راه او جهاد کن.

آرام بود، امّا نگاهش نگاه عقابی بلند پرواز بود که مجبور به ترک آسمان شده باشد. آن روز مثل همیشه در ساعت نماز به مسجد آمد. به علی تکیه کرده بود و مؤمنین به دنبالش می آمدند، پیشاپیش ایشان همه جا پرچم مقدّس در اهتزاز بود.

هنگامی که به مسجد رسیدند، وی با رنگ پریده روی به مردم کرد و گفت:های... ای مردم! هم چنان که روز روشن خواه ناخواه به پایان می رسد، دوران عمر انسان را نیز سرانجامی است. ما همه خاک ناچیزی بیش نیستیم. تنها خدا است که بزرگ و جاودان است. ای مردم! اگر خداوند اراده نمی کرد، من آدمی کور و جاهل بیش نبودم.

کسی بدو گفت: ای رسول خدا! جهانیان همه هنگامی که دعوت تو را در راه حق شنیدند به کلامت ایمان آوردند. روزی که تو پای به هستی نهادی ستاره ای در آسمان ظاهر شد و هر سه برج طاق کسری فرو ریخت. امّا او دنباله سخن را گرفت و گفت! با این همه ساعت آخرین من فرا رسیده، اکنون فرشتگان آسمان درباره من مشغول شُورند.

* * *

گوش کنید: اگر من با یکی از شما به بدی سخن گفته ام، هم اکنون وی از جای برخیزد و پیش از آن که از این جهان بروم به من دشنام گوید و مَرا بیازارد. اگر کسی را زده ام مرا بزند. آن گاه چوبی را که در دست داشت به سوی حاضرین دراز کرد. امّا پیرزنی که در روی سکّوئی نشسته بود و پشم گوسفندی می رشت فریاد زد: ای رسول خدا! خداوند با تو باد.

بار دیگر وی گفت: ای مردم! به خدا ایمان داشته باشید و در مقابل او سَرِ تعظیم فرود آورید. میهمان نواز باشید. پارسا باشید، دادگُستر باشید. آن گاه لختی خاموش شد و به فکر فرو رفت، سپس راه خود را با گام های آهسته در پیش گرفت و گفت: ای زندگان! بار دیگر به همه شما می گویم که هنگام رحلت من از این عالم فرا رسیده پس بشتابید تا در آن لحظه که پیک اجل به بالین من آید هر گناهی که کرده ام به من تذکر داده باشید.

مردم خاموش و افسرده، از گذرگاه او کنار می رفتند. وی از آب چاه ابوالفراءِ صورت خود را بشست، مردی از او سه درهم مطالبه کرد و وی بی درنگ پرداخت کرد و گفت: «تصفیه حساب در این جا بهتر است تا در میان گور». مردم با نگاهی پر از مِهر مثل نگاه کبوتر بدین مرد پر جلال که دیری تکیه گاه آنان بود می نگریستند. هنگامی که وی به خانه خود بازگشت، بسیاری بیرون خانه ماندند و سراسر شب را بی آن که دیده بر هم گذراند روی تخته سنگی گذراندند.

فردا نزدیک غروب بود که عزرائیل بر در خانه ظاهر شد و اجازه ورود خواست. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: بگذارید به درون آید و در این لحظه بود که همه دیدند در نگاه او چون روز ولادتش برقی شگفت درخشید. عزرائیل بدو گفت: ای پیمبر! خداوند تو را به نزد خویش می خواند.

وی پاسخ داد: دعوت حق را لبیک می گویم. آن گاه لرزشی بر وی حکم فرما شد و نفسی آرام لب های او را از هم گشود و «محمّد صلی الله علیه و آله » جان تسلیم کرد.

زندانیانِ بی گناه

به چه حق، مرغان آزاد را در قفس زندانی می کنید؟ به چه حق، این نغمه گرانِ آسمان را از ریشه ها و چشمه ها و سپیده دم و ابر و باد، دور می سازید و سرمایه زندگی را از این زندگان می دزدید؟

ای بشر! راستی گمان داری که خداوند برای آن بدین موجودات ظریف بال و پر داده است که تو پروبالشان را بچینی؟ مگر بی این ستم گر خوشبخت نمی توانی زیست؟

آخر این بی گناهان چه کردند که باید عمر خویش را در زندان تو بگذرانند؟

از کجا معلوم که سرنوشت این زندانیان بی گناه با سرنوشت ما در آمیخته نباشد! از کجا معلوم که آه پرنده ای که دست ستم ما او را از آشیان جدا می کند و ظالمانه در دام اسارت می افکند به صورت فرمانروایان سفّاک و ستم گر به سوی ما باز نگردد؟

اوه! می دانید که از رفتار ما در این جهان چه نتیجه حاصل می شود و از این جنایاتی که ما با لب پر خنده انجام می دهیم در چهار راه اسرار چه بر می خیزد؟ وقتی که این سبک بالان آسمان لاجوردین را که برای پرواز در فضای بی انتها آفریده شده اند در پشت میله های قفس زندانی می کنید، وقتی شناگران دریای نیل گون آسمان را به بند ستم می افکنید، هیچ فکر می کنید که روزی ممکن است نوک خونین آنها از میله های قفس بگذرد و به شما برسد؟

* * *

راستی هیچ فکر می کنید هرجا که اسیری از دست جور و ستم می نالد خداوند بدو می نگرد؟ برای خدا، کلید کِشت زارهای پهناور را به دست این زندانیان اسیر بدهید، بلبلان را آزاد کنید. پرستوها را آزاد کنید، مراقب قفس هائی که برای زینت به دیوارها آویخته اند باشید، زیرا ترازوی نامریی جهان دو کفه دارد.

از همین سیم های باریک و زریّن قفس است که میله های آهنین و سیاه زندان پدید می آید.

آزادی رهگذران بی آزار آسمان و چمن و رودخانه و دریا را احترام گذارید. آزادی این بی گناهان را مگیرید تا سرنوشت دادگُستر نیز آزادی شما را نگیرد. اگر ما از جور ستم گران می نالیم برای آن است که خود ستم گریم.

ای انسان! آیا راستی می خواهی آزاد باشی؟ پس به چه حق این زندانی اسیر، این شاهد خاموش ظلم و ستم خویش را در خانه نگاه داشته ای؟ ای ستمگر چرا فریاد می زنی «بر من ستم می کنید؟».

لختی بدین اسیر بی نوا که سایه او بر تو افتاده نظر کن، بدین قفس بنگر که در آستان خانه ات آویخته ای. اما نمی دانی که در پس آن میله هایی که اکنون پرنده ای بیگانه پشت آن ها به نغمه سُرایی مشغول است، پایه های زندان کار گذاشته می شود.

ژرفایی عشق

ای فیلسوف متفکر! چه اندیشه می کنی؟ آیا در ظلمات شوم زندگانی ما، نور حقیقتی می جویی؟ از من بپذیر، اشک بریز و خود را در ژرفای عشق و محبت غرقه ساز! مردم خوب در این جهانِ سیاه، همه چیز را روشن و پاک می بینند و هرکس که خوب باشد در گوشه ای از آسمان بلند جای خواهد گرفت.

ای مردم حکیم! مهربانی نوری ست که چهره گیتی را روشن می کند، مهربانی چون نگاه سپیده دم پاک و تابناک است. مهربانی شعاع درخشانی است که جهانِ مرموز را حرارت می بخشد. مهربانی خوی پسندیده است که از رنج و بدبختی نیز نابود نمی شود.

+ نوشته شده توسط علی موحد در شنبه نوزدهم دی 1388 و ساعت 23:32 |